Writeage

آرزو


وقتی ازش پرسیدم: "چند تا خواهر و برادرید؟" فقط گفت: "یه خواهر و یه برادر" و چیزی بیشتر نگفت. حتی وقتی در هتل محل اقامتمان بهش تذکر دادند که موهایت بیرون است و شلوارت کوتاه و چنین و چنان ، چیزی نگفت. وقتی رفتیم تله کابین لاهیجان و آنجا جلوی چشم همه ما آن خانم چادری بهش با عصبانیت گیر داد که روسری ات را درست کن باز هم چیزی نگفت. وقتی رساندیمش در خانه شان و راه افتادیم برویم خانه خودمان خانمم گفت " می دانی ، برادر آرزو در جنگ شهید شده است؟" و من نمی دانستم. قربان معرفت آنها که حق به گردن ما دارند اما مثل بعضی ها، هی طلبکارانه حقشان را از ما نمی خواهند.


English Excerpt: Nothing but a short text I wrote in my journey to North of country.
نويسنده : دکتر ریتالین
در تاريخ : July 15, 2006 2:35 PM
آدرس اين مطلب : http://www.writeage.com/arezoo.html

نظرات نوشته شده :

ژاله  نوشته است:  

البته خورد کردن شخصیت دیگران طلب کردن حق نیست.

September 21, 2008 3:56 AM

ماهي  نوشته است:  

و كي هست كه جرات كنه از اين ادم هاي طلبكار سوال كنه مگه تو خدايي؟!

August 15, 2011 6:06 PM

minota  نوشته است:  

کاش همه ما می فهمیدیم که در بازی بی نظیر خداوند چگونه باید بازی کنیم ! به بالا که نگاه کنی می بینی که چگونخ حوصله فرشته ها از ناهمگونی ما سر رفته !!!

October 20, 2011 2:22 PM