بابا نان داد
معلم:
بابا نان داد
علی نگاهی به معلم کرد و دستی بر دلش کشید. صدای قار و قور دلش را می شنید.
علی نوشت:
بابا ... داد
معلم به علی نمره نداد.
الان علی نه نمره دارد و نه نان
الان علی هم خسته است و هم گشنه
معلم گمان می کرد ٬ نان را با نون و الف و نون می نویسند
ولی علی می دانست نان را سر سفره می گذارند نه سر کلاس املا
الان علی نه نمره دارد و نه نان
الان علی هم خسته است و هم گشنه !
نوشته شده توسط: بابا شمل در May 26, 2006 5:50 PM | لینک به مطلب کامل
خرما و دست
دستهای ما کوتاه بود
و خرماها
بر نخیل
ما دستهای خود را بریدم
و بسوی خرماها
پرتاب کردیم
خرما فراوان بر زمین ریخت
ولی ما دیگر دست نداشتیم !
نوشته شده توسط: بابا شمل در May 26, 2006 6:00 PM | لینک به مطلب کامل
راز داوینچی کتابی برای همه
بالاخره تمومش کردم ، کتابی قابل تامل در رابطه با تاریخ مسیحیت که ادعاهای بسیار جسورانه ای در آن مطرح شده است که با خواندنش تازه می فهمید چرا پاپ و دنیای مسیحی این همه بخاطر این کتاب و همچنین بخاطر فیلمی که از روی آن ساخته شده است (با بازی تام هنكس)حساسیت نشان می دهند...

نوشته شده توسط: آرش در September 12, 2006 9:22 PM | لینک به مطلب کامل




Comments