کارمند }

یکی از دوستان من مغازه کوچکی دارد. هر از گاهی به آنجا می روم و خریدی می کنم. چند وقت پیش که به مغازه او رفتم، جوانی در آنجا مشغول کار بود. بعدا فهمیدم نامش حمید بوده. حمید لیسانس داشت و به دنبال کار می گشته که سر از مغازه دوست من درآورده بود.مشغول چیدن وسایل بود که به او نزدیک شدم و پرسیدم: از کارت راضی هستی؟
نگاهی به اطرافش کرد و پاسخ داد: این کار در شان من نیست، بعد از سالها لیسانس گرفتم و حالا شدم پادو یک مغازه!

success-00.jpg

من با لبخند گفتم: دوست من ، کار کردن که عیب نیست، رزق حلال هم که عبادت. اگر تو امروز این کار را انجام می دهی ، مطمئن باش هیچ گاه بی کار نخواهی ماند. حمید در حالی که کارتن خالی را جا به جا می کرد با بی توجهی گفت: اگر قرار بود من این کار را انجام دهم که این همه سال درس خواندن لازم نبود. از همان بچگی به مغازه می رفتم و امروز حداقل صاحب یک مغازه بودم. من عرض کردم: درس خواندن ربطی به کار کردن ندارد. درس خواندن توانایی خواندن، نوشتن ، درک بهتر و صحبت سلیس تر به ما می دهد. مدرک لیسانس تو هم این توانایی ها را به تو داده است. من ادامه دادم: اگر می خواهی موفق شوی به دنبال کار باش نه کارمندی. اما حمید موافق نبود و گفت: اگر قرار است اینگونه موفق شوم به نظرم درس خواندن ضروری نبود. من گفتم: گوشهای ما برای شنیدن است، چشمهای ما برای دیدن و بینی ما برای استشمام.
اگر ما فقط 1 گوش، 1 چشم و 1 سوراخ در بینی خود داشتیم، باز هم می توانستیم ببینیم، بشنویم و استشمام کنیم. پس چرا 2 گوش ، 2 چشم و 2 سوراخ در بینی خود داریم؟ حمید این بار با دقت بیشتری به من گوش می داد. من ادامه دادم : 1 گوش برای شنیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از شنیده هاست، 1 چشم برای دیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از مناظر، 1 سوراخ در بینی برای بویایی کافی است و دومی برای لذت بردن از عطرهای گوناگون است.
گوش دوم ، چشم دوم ، و بینی دوم ضروری و ضرورت نیست ، بلکه به ائستتیک (aesthetic) مربوط می شود.
بدون آنها ما می توانیم ببینیم، ببوییم و هم بشنویم اما زیبایی آنها را درک نخواهیم کرد و از آن لذت کافی نخواهیم برد.
ما بدون تحصیلات هم موفق خواهیم شد اما به اندازه کافی از آن لذت نخواهیم برد و زیبایی های آن را حس نخواهیم کرد.
تحصیلات و دانش در واقع همان چشم دوم، گوش دوم، و بینی دوم ماست. لذتی که یک انسان موفق با سواد از زندگی خود می برد چندین برابر یک انسان موفق بی سواد است. حمید حرفهایم را شنید ولی احساس کردم فقط شنید، تا اینکه شب گذشته دوستم تماس گرفت و گفت که حمید از آنجا رفته است. پرسیدم کجا رفت؟ گفت: از مدارکش کپی گرفت و به دنبال کارمندی رفت.
حمید تنها جوان این جامعه نیست. میلیونها جوان تحصیل کرده این مملکت اشتباه او را تکرار می کنند. آنها مدارک خود را بلیط ورودی به دنیای کارمندی می دانند. آنها فکر می کنند اگر با هزاران بدبختی لیسانس و فوق لیسانس گرفته ایم، باید بلافاصله شغل مناسبی پیدا کنیم که ماهی حداقل 1 میلیون تومان حقوق ماهیانه، با چند کارمند زیر دستمان داشته باشیم و کارمان هم فشار و استرس زیادی نداشته باشد. در میان آنها کسی نمی خواهد صلیب رنج و مشقت را به دوش بکشد. در یکی از شرکتهای نیمه دولتی 10 نیروی کارمند ساده مورد نیاز بود با حقوقی حدود 500 تا 550000 هزار تومان. بیش از 3 هزار فرم درخواست ارسال شد! اکثرا لیسانس و فوق لیسانس! من یک سئوال دارم از این جوانان. به جای اینکه فرم کارمندی آن هم با چنین حقوقی پر کنند، چرا کنار خیابان بساط نمی کنند؟ چرا در سرما چای گرم و در گرما نوشیدنی خنک به مردم نمی فروشند؟ چرا با مهارت در رشته ای چند جوان دیگر را زیر چتر خود نمی آورند؟ شما تحصیل کرده اید، دیدگاه تان به کاری که انجام می دهید بسیار متفاوت تر از دیگران خواهد بود. شما سطح خاصی از ارتباطات دارید که ضامن آینده روشن شماست.این چه مدرک و گواهی نامه ای است که انسان را از کار کردن باز می دارد و آن را عیب می داند؟ چگونه مدرکی است که اجازه نمی دهد شما از دست و پای خود استفاده نمایید؟ چه مدرکی است که می گوید: تنها کار تو نشستن پشت میز و روی صندلی است و کار تو کارمندی است برای چندر غاز؟؟!! اگر این است نتیجه دانشگاه های ما، بهتر است تمامی آنها را پلمب کنیم چرا که دانشگاه های ما لشگری بزرگ از جوانان تنبل و بی هدف و به دنبال کارمندی تحویل جامعه می دهند.

culture-education-job.jpg
در جامعه ای که کمبود آشپز ماهر ، راننده حرفه ای، تایپیست چند زبانه ، نجار عالی ، آهنگر کار کشته، سبزی فروش و مغازه دار خلاق در جای جای آن احساس می شود، میلیونها جوان مدرک به دست به دنبال کارمندی با حقوقی برابر با سیر کردن شکم خود هستند.
آیا آنها از جنیفر آنستن بازیگر سرشناس هالیوود مهمترند؟ بازیگری که تا چند سال قبل پستچی شهرش بوده؟
آیا آنها از جانی دپ، کاپیتان دزدان دریایی کارائیب هنرمندترند که قبل از بازیگری صبحها خودکار می فروخته و عصرها هم با پوشیدن لباس مرغ نما مشتری ها را جذب رستورانها می نموده است؟
آیا آنها از تام کروز خوش تیپ ترند که قبل از بازیگری نجاری می کرده ؟
آیا آنها از لیدی گاگا معروفترند که قبل از خوانندگی در رستوران پیشخدمت بوده؟
نیکلاس کیج جلوی درب سینما ذرت بو داده می فروخته...
مگان فاکس فروشنده مغازه اسباب فروشی بوده...
هریسن فورد در دوران جوانی کابینت نصب می کرده است و.........
اینها تنها نمونه هایی از دنیای هنر بودند، در هر بخش و شعبه ی دیگری از زندگی هم بنگرید هزاران افراد برجسته را خواهید یافت که در دوران جوانی به جای کارمندی ، کار می کردند تا به اهدافشان برسند.
ولی جوانان ما مدارک خود را سهام می دانند و به دنبال آب کردن آن در بازار بورس زندگی هستند ، بی خبر از اینکه این بازار بورس سهام نمی خرد. اگر بخرد کار می خرد، توانایی می خرد، زحمت و رنج می خرد، پشتکار و هدف می خرد.
ولی از فردا باز هم صفحه ی استخدام نیازمندیهای همشهری بیشترین خواننده را خواهد داشت.
من هم بهتر است قلم خود را بیش از این نتازانم.

M.H.B