Writeage

کارمند


یکی از دوستان من مغازه کوچکی دارد. هر از گاهی به آنجا می روم و خریدی می کنم. چند وقت پیش که به مغازه او رفتم، جوانی در آنجا مشغول کار بود. بعدا فهمیدم نامش حمید بوده. حمید لیسانس داشت و به دنبال کار می گشته که سر از مغازه دوست من درآورده بود.مشغول چیدن وسایل بود که به او نزدیک شدم و پرسیدم: از کارت راضی هستی؟
نگاهی به اطرافش کرد و پاسخ داد: این کار در شان من نیست، بعد از سالها لیسانس گرفتم و حالا شدم پادو یک مغازه!

success-00.jpg


من با لبخند گفتم: دوست من ، کار کردن که عیب نیست، رزق حلال هم که عبادت. اگر تو امروز این کار را انجام می دهی ، مطمئن باش هیچ گاه بی کار نخواهی ماند. حمید در حالی که کارتن خالی را جا به جا می کرد با بی توجهی گفت: اگر قرار بود من این کار را انجام دهم که این همه سال درس خواندن لازم نبود. از همان بچگی به مغازه می رفتم و امروز حداقل صاحب یک مغازه بودم. من عرض کردم: درس خواندن ربطی به کار کردن ندارد. درس خواندن توانایی خواندن، نوشتن ، درک بهتر و صحبت سلیس تر به ما می دهد. مدرک لیسانس تو هم این توانایی ها را به تو داده است. من ادامه دادم: اگر می خواهی موفق شوی به دنبال کار باش نه کارمندی. اما حمید موافق نبود و گفت: اگر قرار است اینگونه موفق شوم به نظرم درس خواندن ضروری نبود. من گفتم: گوشهای ما برای شنیدن است، چشمهای ما برای دیدن و بینی ما برای استشمام.
اگر ما فقط 1 گوش، 1 چشم و 1 سوراخ در بینی خود داشتیم، باز هم می توانستیم ببینیم، بشنویم و استشمام کنیم. پس چرا 2 گوش ، 2 چشم و 2 سوراخ در بینی خود داریم؟ حمید این بار با دقت بیشتری به من گوش می داد. من ادامه دادم : 1 گوش برای شنیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از شنیده هاست، 1 چشم برای دیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از مناظر، 1 سوراخ در بینی برای بویایی کافی است و دومی برای لذت بردن از عطرهای گوناگون است.
گوش دوم ، چشم دوم ، و بینی دوم ضروری و ضرورت نیست ، بلکه به ائستتیک (aesthetic) مربوط می شود.
بدون آنها ما می توانیم ببینیم، ببوییم و هم بشنویم اما زیبایی آنها را درک نخواهیم کرد و از آن لذت کافی نخواهیم برد.
ما بدون تحصیلات هم موفق خواهیم شد اما به اندازه کافی از آن لذت نخواهیم برد و زیبایی های آن را حس نخواهیم کرد.
تحصیلات و دانش در واقع همان چشم دوم، گوش دوم، و بینی دوم ماست. لذتی که یک انسان موفق با سواد از زندگی خود می برد چندین برابر یک انسان موفق بی سواد است. حمید حرفهایم را شنید ولی احساس کردم فقط شنید، تا اینکه شب گذشته دوستم تماس گرفت و گفت که حمید از آنجا رفته است. پرسیدم کجا رفت؟ گفت: از مدارکش کپی گرفت و به دنبال کارمندی رفت.
حمید تنها جوان این جامعه نیست. میلیونها جوان تحصیل کرده این مملکت اشتباه او را تکرار می کنند. آنها مدارک خود را بلیط ورودی به دنیای کارمندی می دانند. آنها فکر می کنند اگر با هزاران بدبختی لیسانس و فوق لیسانس گرفته ایم، باید بلافاصله شغل مناسبی پیدا کنیم که ماهی حداقل 1 میلیون تومان حقوق ماهیانه، با چند کارمند زیر دستمان داشته باشیم و کارمان هم فشار و استرس زیادی نداشته باشد. در میان آنها کسی نمی خواهد صلیب رنج و مشقت را به دوش بکشد. در یکی از شرکتهای نیمه دولتی 10 نیروی کارمند ساده مورد نیاز بود با حقوقی حدود 500 تا 550000 هزار تومان. بیش از 3 هزار فرم درخواست ارسال شد! اکثرا لیسانس و فوق لیسانس! من یک سئوال دارم از این جوانان. به جای اینکه فرم کارمندی آن هم با چنین حقوقی پر کنند، چرا کنار خیابان بساط نمی کنند؟ چرا در سرما چای گرم و در گرما نوشیدنی خنک به مردم نمی فروشند؟ چرا با مهارت در رشته ای چند جوان دیگر را زیر چتر خود نمی آورند؟ شما تحصیل کرده اید، دیدگاه تان به کاری که انجام می دهید بسیار متفاوت تر از دیگران خواهد بود. شما سطح خاصی از ارتباطات دارید که ضامن آینده روشن شماست.این چه مدرک و گواهی نامه ای است که انسان را از کار کردن باز می دارد و آن را عیب می داند؟ چگونه مدرکی است که اجازه نمی دهد شما از دست و پای خود استفاده نمایید؟ چه مدرکی است که می گوید: تنها کار تو نشستن پشت میز و روی صندلی است و کار تو کارمندی است برای چندر غاز؟؟!! اگر این است نتیجه دانشگاه های ما، بهتر است تمامی آنها را پلمب کنیم چرا که دانشگاه های ما لشگری بزرگ از جوانان تنبل و بی هدف و به دنبال کارمندی تحویل جامعه می دهند.

culture-education-job.jpg
در جامعه ای که کمبود آشپز ماهر ، راننده حرفه ای، تایپیست چند زبانه ، نجار عالی ، آهنگر کار کشته، سبزی فروش و مغازه دار خلاق در جای جای آن احساس می شود، میلیونها جوان مدرک به دست به دنبال کارمندی با حقوقی برابر با سیر کردن شکم خود هستند.
آیا آنها از جنیفر آنستن بازیگر سرشناس هالیوود مهمترند؟ بازیگری که تا چند سال قبل پستچی شهرش بوده؟
آیا آنها از جانی دپ، کاپیتان دزدان دریایی کارائیب هنرمندترند که قبل از بازیگری صبحها خودکار می فروخته و عصرها هم با پوشیدن لباس مرغ نما مشتری ها را جذب رستورانها می نموده است؟
آیا آنها از تام کروز خوش تیپ ترند که قبل از بازیگری نجاری می کرده ؟
آیا آنها از لیدی گاگا معروفترند که قبل از خوانندگی در رستوران پیشخدمت بوده؟
نیکلاس کیج جلوی درب سینما ذرت بو داده می فروخته...
مگان فاکس فروشنده مغازه اسباب فروشی بوده...
هریسن فورد در دوران جوانی کابینت نصب می کرده است و.........
اینها تنها نمونه هایی از دنیای هنر بودند، در هر بخش و شعبه ی دیگری از زندگی هم بنگرید هزاران افراد برجسته را خواهید یافت که در دوران جوانی به جای کارمندی ، کار می کردند تا به اهدافشان برسند.
ولی جوانان ما مدارک خود را سهام می دانند و به دنبال آب کردن آن در بازار بورس زندگی هستند ، بی خبر از اینکه این بازار بورس سهام نمی خرد. اگر بخرد کار می خرد، توانایی می خرد، زحمت و رنج می خرد، پشتکار و هدف می خرد.
ولی از فردا باز هم صفحه ی استخدام نیازمندیهای همشهری بیشترین خواننده را خواهد داشت.
من هم بهتر است قلم خود را بیش از این نتازانم.

M.H.B

English Excerpt: How you choose your job? What kind of profession satisfies you? What is the relation between your education and your future job. Read this entry to help yourself answer these questions.
نويسنده : اشك سرخ
در تاريخ : December 26, 2011 8:35 PM
آدرس اين مطلب : http://www.writeage.com/culture_profession.html

نظرات نوشته شده :

osam  نوشته است:  

طرز فکر بسیار عالی دارید .من با نظر شما 100 درصد موافقم.

December 26, 2011 9:28 PM

محمد نصیری  نوشته است:  

کاملا موافقم با شما و خوشحالم که از چند سال پیش اصلا تصور مدرک و کارمندی باهام جور در نمی اومد.مطمعن هم هستم بعد از فراغت تحصیل هرگز به واسطه مدرکم کار نخواهم کرد

December 26, 2011 10:19 PM

مهدی  نوشته است:  

5 سال با طرز فکری مثل "حمید" توی یک شرکت کارمندی کردم برای حقوقی حدود 350تومن. بدون اینکه از توانایی ها، دانش و ذهن تحلیلگرم استفاده کنم. بعد از مدتها کلنجار رفتن با خودم و پذیرش ریسک شکست خوردن از اون شرکت جدا شدم و در زمینه تخصصم و البته به تنهایی شروع به کار کردم. حالا بعد از مدتی تحمل سختیها و مشکلات البته زیاد تونستم خودم و تواناییهام رو تا حدودی به دیگران بشناسونم و به لطف خدا در مسیر پیشرفت قرار بگیرم.
حالا به جایی رسیدیم که در حال استخدام چند "حمید" و "خودم قدیمی" هستم.
---------------------------------------------------------
پدرم، عموم، داییم و خیلی های دیگه 30 سال کارمند بودن. اما حالا بعد از این همه سال کار کردن واسه دولت مجبور شدن برای تأمین زندگیشون واسه خودشون کاری دست و پا کنن.
چرا پدرانمون باشیم که 30 سال واسه کس دیگه ای کار کنیم. کار خودتون رو شروع کنید کمی که جلو برید کلی "حمید" هستن که بخوان واستون کار کنن.
--------------------------------------------------------
از پراکنده گویی هام معذرت می خوام. فقط به نظرم رسید باید یه چیزی زیر این مطلب زیبا بگم.
و در نهایت اگر خیلی از وضعی که الان توش هستیم ناراحت و ناراضی هستیم:
«ان الله لايغير ما بقوم حتي يغير ما بانفسهم»

December 26, 2011 10:44 PM

سعيد  نوشته است:  

شما كارت توجيه عدم توانايي دولت در ايجاد اشتغال متناسب و درخور براي نسل جوان كشور است؟
اين روش جديد شكل دهي افكار عمومي است بجاي ايجاد اشتغال؟!

December 26, 2011 10:57 PM

حامد  نوشته است:  

اگر دولت شرایط کار کردن غیر اداری فراهم کنه و موانع جلو راه کمتر کنه میشه کارهای زیادی انجام داد . اینم بگم که دولت با این وام های کم بهره و با خواب طولانی و بازپرداخت بلند مدتی که داره میده قدم خوبی برداشته . ولی متاسفانه این وام ها به اشخاص واجد شرایط داده نمیشه. ولی در نهایت خواستن توانستن است

December 27, 2011 8:39 AM

فرناز فضلی  نوشته است:  

با سلام
من مقاله زیبای شما را خواندم قبلا از اینکه نظرم و بگم هر کسی در حال خواندن این مقاله است احساس میکنه اونم یک حمید هست که با این مشکل روبرو بوده ما همه با این تفکر مانند حمید بزرگ شدیم چون فرهنگ جامعه مارا اینطور پرورش داده است . به ما اموزش دادند که وقتی رفتی مدرک دانشگاهی گرفتی عیبه که بری دست فروش یا به قول شما پادو مغازه بشی . ما نسل 60 ها با این تفکر خو گرفتیم ولی از هر جایی میشه شروع کرد نمیگم دیگه دیره ولی سخته و باید کوشش و سعی کنیم . خود من تا وقتی دانشگاه قبول شدم و لیسانسم و گرفتم خیال میکردم یک میز آماده است که من برم کار کنم ولی وقتی از دانشگاه میای بیرون اون همه آرزو و اهدافی که داشتی و نقشه هایی که هر روز میکشیدی مثل یه نقاشی بود که تو باران خیس شده و خراب شده . این خیلی احساس بدیه 1 سال با خودم کلنجار رفتم تا متوجه شدم باید یک مهارتی یاد بگیرم که الان در مرحله ای هستم که از مدرکم به عنوان یک وسیله دارم ازش استفاده میکنم ای کاش اساتید ما در دانشگاهها دانشجو ها رو از این خواب خوش بیدار کنن و از تئوری آموزش دادن بیام بیرون و یه خورده دروس مهارتی آموزش بدن . نظرم در مورد کاری که انجام میدیم در جامعه امروز فقط نیاز مادی را برطرف میکنه که انقدر روحیه ها همه خسته است اگه از کاری که داریم واقعا لذت ببریم اون کار واقعی ماست حالا چه کارمند باشیم چه دست فروش فرقی نمیکنه ولی خودمونی بگم هیچ کس از شغلی که داره در جامعه امروز لذت نمیبره مسکنی برای هزینه ها و دردهای مادی انسان. روزگارتون خوش و منتظر مقاله های زیبای دیگر شما هستم

December 27, 2011 10:36 AM

سهراب  نوشته است:  

اينكه كارآفريني خيلي بهتر و اثر بخش تر از كارمندي ست، هيچ شكي نيست. ولي استاد معزز كه قلم فرسايي نموده ايد. كارآفريني نيازمند مقدماتي ست كه همه از مهمتر داشتن سرمايه مناسب و كسب مهارت و دانش مربوطه است. اگر هر كدام از اين دو پيش نياز در شروع كسب و كار رعايت نشه، احتمال موفقيت بسيار كم است. متاسفانه با وضعيت اقتصادي-اجتماعي-فرهنگي وعلمي كشور ايجاد اين دو پيش نياز كار آساني نيست. به هر حال اگر جوانان بخواهند كاري را شروع كنند حتما ابتدا مشاوره و تحقيق كنند بعد آستين بالا بزنند. چه بسيار افرادي كه پس از شروع تنهاي چيزي كه عايدشان شده بدهي و چندين فقره چك برگشتي ست. موفق باشيد

December 27, 2011 10:37 AM

میثم  نوشته است:  

سرتو به درد نیارم اگه مدرک مهم نیست چرا همه جا کسی رو می خوان که مدرک داشته باشه ؟؟

چرا ازش نمی پرسن کار چی بلدی ؟

December 27, 2011 2:39 PM

رضا  نوشته است:  

اول از همه اینکه نوشته شما خواندنی و جذاب بود. اما نکته ای دیدم که گفتم شاید بهتر باشد با شما درمیان بگذارم.
در قسمت اول نوشته اشاره کرده بودید به اینکه حمید با داشتن مدرک لیسانس علاقه نداشته که در مغازه کار کنه و می خواسته کارمند باشه. بنظر میاد که کار کردن در مغازه و در یک اداره هر دو از نوع کار کارمندی است.
در حقیقت مطلبی که در قسمت دوم نوشته اشاره کردید را نمی توان از قسمت اول نتیجه گرفت و یک نکته کاملا مجزا هست. اینکه یک فرد بصورت یک کارآفرین بتونه کاری راه بیندازه و حتی خودش نیروی استخدام کنه. بصورت خیلی ساده باید گفت که بفرض که همه بتوانند کارآفرین باشند و کار ایجاد کنند. خوب پس کی باید کارمند این شرکتها یا کسب و کارهای جدید باشه. حتما می دانید که بیشتر افراد علاقمند هستند (تقریبا در همه جا) که برای دیگری کار کنند (کارمند) و توانایی راه اندازی کسب و کار را ندارند.
بنظر من اینکه فردی نمی خواهد با مدرک لیسانس در یک مغازه پادویی کند بخودی خود عیب نیست. فردی درس خوانده و حالا می خواهد بر اساس درسی که خوانده کار کند. مشکل از فرد نیست. این درست که شاید بهتر باشد که برود و کار خودش را راه بیندازد که اگر می توانست شاید می رفت رشته بهتری که مرتبط با راه اندازی کسب و کار باشد را در دانشگاه می خواند.
در نهایت شما دو مسئله کاملا مجزا (مدرک گرایی و کارآفرینی) را با هم ترکیب کرده و مطلبی نوشته اید که شاید بهتر بود در مورد هر کدام جداگانه مطلب نوشته می شد.

December 27, 2011 3:17 PM

حمید  نوشته است:  

من هم مثل همین حمید قصه بودم. البته از همون اول که وارد دانشگاه شدم وارد بازار کار هم شدم. تقریبا همه کاریم کردم. حدود ۲ سال هم توی یک شرکت کار کردم اما خب دیدم دوست دارم خودم کار راه بندازم. اوایل پروژه ای کار می کردم اما الان چند وقته که با چند تا از دوستای قدیمیم یک شرکت نقلی راه انداختیم. چند روزی بود که پیش خودم می گفتم برم باز کارمند جایی شم اما با خوندن این مقاله فهمیدم که خدا چقدر دوسم داشته که کمکم کرده و الان وضعیتم اینه. مشکلات زیاد هست اما این که خودم کار خودم را داشته باشم خیلی برام جذاب تره. بعضی وقا تا ساعت ۴ صبح توی شرکت می مونم و کار می کنم اما این شیرینی های سختی ها خیلی خیلی از کارمندی بهتره.
دوستان اینم مد نظر داشته باشند که تا سختی توی کار نباشه هیچ لذتی نیست.

December 27, 2011 3:53 PM

Zapi  نوشته است:  

بسیار عالی بود استاد

December 27, 2011 6:14 PM

senurita  نوشته است:  

مرسی‌ . خیلی‌ خوب بود

موفق باشید

December 27, 2011 6:24 PM

حمید  نوشته است:  

برای اینکه در ایران با عوض شدن یک مدیر یا تصمیم گیری یک شبه ممکن زندگی سرمایه گذار(چه وقت و چه هزینه) را کلا عوض کنه و زیر بار بدهی های سنگین ببره. برای همین افراد معمولا حقوق بگیر بودن را ترجیح میدهند تا یک اب باریکه داشته باشن نه این که بدهی های زیاد با ناراحتی اعصاب و فشار سنگین روحی

December 27, 2011 6:26 PM

امین  نوشته است:  

کار هر بز نیست خرمن کوفتن.....گاو نر میخواهد و مرد کهن

December 27, 2011 10:51 PM

he  نوشته است:  

با عرض سلام
داداش انگاری وضعت خیلی خوبه اره؟
داداش می دونی چرا کار نداریم تو ایران؟
البته که می دونی می دونی که خیلی ها هستن که لیاقت ابدارچی بودن رو ندارن ولی شدن رییس چرا؟
شاید تو وضعت خیلی خوبه ندیدی ولی من دیدم.من دیدم کسایی رو که با کارو تلاشی که خیلیا حتی تحمل یه روزشو ندارن درس خوندن ادامه دادن ولی اخرش کسایی به بهترین درجه ها رسیدن که پارتی درست و درمونی داشتن و یا اونقدر وضع باباشون خوب بوده که حسابی از سفرش خورونده بهشون.پس نگو دنبال کارمندی هستن نه نیستن ولی حداقلش باید که در رشته تحصیلشون کار کنن.شاید شما خوشحال بشی از این که مهندس عمران سوپر مارکت بزنه ولی مطمئن باش خودش نه راضیه نه خوشحال فقط مجبوره یه لقمه نون در بیاره خیلی درد ها تو این جامعه هست کاش از اونا می نوشتی این درد نیست این نتیجه دردهاست منشا درد چیز دیگریست کاش در مورد ان می نوشتی.
با تشکر از سایتتون شرمنده اگر لحنم تند بود.

December 27, 2011 11:05 PM

علی آتشین  نوشته است:  

صحبت شما کاملا درسته اما نه توی کشور ایران. همه می دونن اقتصاد ایران شدیدا بحران زدست و سطح درآمدها بسیار پایین تر از سطح مخارجه. درسته که کار عار نیست و بدست آوردن نون حلال افتخار بزرگیه اما وقتی مقدار حقوق شما از سطح مطلوب بسیار پایین تر باشه مسلما از کارتون دلزده و ناراحت میشید. مثلا بعضی از کارگرها دارن توی سخت ترین شرایط روزی 10 ساعت کار می کنن اما حقوق افتضاحی می گیرن. مشکل بزرگ بعدی ما هم جمعیت بسیار زیاد در مقابل ظرفیت کم است که باعث شده خیلی ها به اون چیزی که حقشونه نرسن. در کل کار و شغل توی جامعه خیلی زیاده اما کاری که حقوق و مزایای مناسب داشته باشه انگشت شماره

December 28, 2011 12:04 AM

علیرضا  نوشته است:  

کلی نظر دادم وقتی زدم ارسال پیغام داد برگشتم کل نظر پاک شده بود!!! دیگه یادم نمیاد چی نوشتم بی خیال شدم دیگه!!! این اشکال رو لطفا برطرف کنید....
اما یه کوتاه نظرم رو میگم
دوست عزیز شما هم نفست از جای گرم بلند میشه.. اینکه ادم باید زحمت بکشه و اگه لازم شد بره بساط کنه درست ... اما بالاخره که چی نباید شغل و کاپر و تخصص تو این مملکت درست بشه و هرکی جای خودش قرار بگیره و به میزان زحمت و تلاشش درآمد داشته باشه... بنده با 25 سال سابقه کار و تحصیلات لیسانس نتوانستم با تلاش صادقانه و حلال واری برای خود آینده روشن و پس اندازی فراهم کنم ... همه چیز را از دست دادم از جمله سلامتی و ... مدیران و مسوولان دولتی به فکر پر کردن جیبها و برنامه ریزی برای اختلاس و بعد سرپوش گذاشتن روی آن هستند... در حالی که یک گوشه کوچک از این پولها زندگی امثال من را از این رو به اون رو می کند... فرق نمی کند تو همه دوران این چیزا بوده ... اما کی میخواد درست بشه... از ما که گذشت ما سوختیم.... زمانی که بچه بودم یدر همان سال اولیه انقلاب ه روز به دلم اومد و احساس کردم که باید با این انقلاب باشم و هنوزم میدانم که این انقلاب برای ما چقدر خوب و مبارک بود اما اکنون دلگیرم و ناراحت و سرخورده ... حالا در آستانه 40 سالگی هیچ چشم انداز روشنی برای من وجود ندارد... همه راهها رو امتحان کردم ... حالا دیگر با این اوصاف ظاهرا باید برم بساط کنم... یه کاری تو این مایه ها... چون هیچ وقت تو این 25 سال نتوانستم این کارها رو بکنم: رشوه دادن، زد و بند، پارتی بازی، کلاه برداری و کلاه گذاشتن، قاچاق و ... تجربه ها و تخصصهامم بخوره تو سرم میرم یه کار ساده درآمدزا مثل رانندگی شایدم خوانندگی... گفتم کوتاه نظرم رو میگم اما بلند شد با نظر قبلی که داده بودم کمی فرق می کرد اما مضمون همان بود ... در نهایت همیشه شکر خدا میگوییم و امیدوار به آینده و همچنان سعی و تلاش را ادامه میدهیم.... زنده و سلامت باشید

December 28, 2011 1:51 AM

ali racer  نوشته است:  

سلام
تشکر میکنم از مقاله خوبتون از خوندنش لذت بردم
پدره من مغازه دار هستش ولی بارها و بارها
به من تاکید کرده که آدم تحصیل کرده
اگر کاری براش نباشه و بخواد دستفروشی هم بکنه
بسیار بهتر و موثر تر از یه آدم بیسواد دستفروشی میکنه
و در دستفروشی در جا نخواهد زد!
چون تحصیلات دید بهتری برای زندگی ، کار و تجزیه تحلیل به اون داده
اگه با این دیدگاه بریم جلو که من چون فلان مدرک رو گرفتم باید کار برام باشه با این میزان حقوق
فقط خودمونو گول زدیم
چون نیست
ولی به نظر من درد جوانهای ما اینه که کارهای دیگه از جمله نجاری و نصب کابینت و... هم پذیرش بالایی ندارند نمی تونن خیلی عظیمی از بیکاران رو جذب کنن
شاد باشین

December 28, 2011 12:52 PM

مرورگر  نوشته است:  

خیلی از جوونا واقعا کارمندی رو دوست ندارن ولی یکی از مهمترین مشکل های اونا نداشتن سرمایه برای راه انداختن کسب و کار شخصیه، خیلی از این جوونای تحصیل کرده اگه سرمایش رو داشتن واسه خودشون کار می کردن، به هر حال هر کاری یه سرمایه اولیه می خواد.

December 28, 2011 5:58 PM

امیر  نوشته است:  

سلام مقاله خوبی بود که آدمو به فکر وا میداره. البته شاید یه اشکالاتی بهش وارد باشه. همون مواردی که همه دوستان تو نظراتشون گفتن. مخصوصا دوستان عزیز: علیرضا علی آتشین he رضا سهراب فرناز فاضلی و مهدی. خیلی حال کردم اما اگه نگارنده پاسخ این نظراتو بده جالب میشه.

December 28, 2011 11:25 PM

بیتا  نوشته است:  

کاملا مخالفم. هر کاری منش و ادبیات خاص خودش داره. اگر بعد از 5سال تحصیل تو محیطی که استدلال رو تمرین می کنیم با محیط بازاری که طرز بیان جملات و مراحلی که یک کاسب باید بیاموزد با روانشناسی خود کالایش را عرضه کند حودما هستیم که اتدا دچار تناقض و چند شخصیتی خواهیم شد. چرا یادمون میره عمر محدوده.
در انتها فقط یک چیز به یادم میاد. از تام کروز دیل موفقیتشو پرسیدن گفت من از اول در مسیری قدم برداشتم که خدا من را برای آن خلق کرده بود.

December 29, 2011 1:42 AM

سامان  نوشته است:  

اون قسمت آخرش قیاس مع الفارق هست!! شما یه نمونه توی ایران نام ببر . اینایی که گفتی تک تک اش بدون استثنا توی امریکا بودن .تا حالا اسم سرزمین فرصتهای طلایی رو شنیدین؟ بله به امریکا میگن . دقیقا به همین دلیلی که شما مثالش رو زدین . به این دلیل که یه فروشنده خودکار یا یه نجار یا یه پیشخدمت اگه استعداد و پشتکار و به قول ما ایرانی ها جنمش رو داشته باشه میتونه بشه جانی دپ یا تام کروز یا لیدی گاگا. شما یه مثال توی ایران بزن که اینجوری پیشرفت کرده باشه. توی ایران قضیه فرق می کنه. من دوتی داشتم که مخ کامپیوتر بود . تمام کارهای آی تی یکی از سازمانهای مهم دولتی رو یه نفره میچرخوند یعنی تمام کارها رو ها. اگه دو روز نمی رفت سر کار کار شرکت لنگ میموند .ده سال سابقه کار داشت اما زیر دست یه یه الف بچه کار میکرد که فامیل یکی از کله گنده های وزارتخونه مربوطه بود یه محاسنی داشت و لقب حاج آقا هم به خوش داده بود. مهندس ما دو تا لیسانس داشت هم ام بی ای و هم آی تی . ولی رییسش فوق دیپلم بود. الان البته این دوست من عاقبت به خیر شده. رفته به همون سرزمین فرصتهای طلایی و باورتون بشه یا نه داره در گوگل کار میکنه.

خلاصه عرضم اینه که این آرمان گرایی ها مال این مملکت نیست دوست عزیز.

December 29, 2011 11:33 AM

علی  نوشته است:  

به نظر من بیشتر جوانها بخاطر این دنبال شغل دولتی یا کارمندی هستن که خیالشون راحت باشه از آینده شغلیشون.چون متاسفانه در شغلهای آزاد(کار کردن برای بقیه)نه تنها هیچ امنیت شغلی وجود نداره بلکه شخصیت افراد مثل...هر روز له میشه زیر پای صاحب کار.اگرم بخوای خودت کار راه بندازی که باید سرمایه مناسبی داشته باشی که متاسفانه کمتر جوانی داره.
من خودم یه جای خصوصی کار میکردم که تقریبا با رشتم مرتبط بود ولی هم ساعت کاریم زیاد بود(11 ساعت هر روز هفته بجز جمعه)هم حقوقم نسبت به حجم کار و ساعت کاریم کم بود.به جرات میتونم بگم هر روز شخصیت من و سایر همکارام به اشکال مختلف زیر پای رئیسمون که دیپلم داشت له میشد و متاسفانه نمیتونستیم چیزی بگیم! هر وقتم که کسی جوابشو میداد یا اعتراض میکرد بلافاصله آگهی جانشینش توسط رئیس تو روزنامه داده مشد!
تازه وقتیم که کوچکترین اشتباهی میکردیم مثل عقده ای ها مدرک لیسانسمون را زیر سوال میبرد!

December 29, 2011 4:58 PM

مهدی  نوشته است:  

جالبه . رو موضوعی دست گذاشتی که دغدغه 2-3 ماه اخیر من هست . من هم با شما موافقم . با این موافقم که چه اشکالی داره که فرد تحصیل کرده ، الزاما در راستای تحصیلاتش کار نکنه و فعالیتی رو شروع کنه که شاید در شان خودش ندونه .
اما مشکلی که این مدت منو درگیر خودش کرده ، اینه که دانشگاه های ما چه خروجی ای دارن ؟ من خودم ترم آخر کارشناسی کامپیوتر رو گذروندم و تا حدودی جزو دانشجو های خوب حساب میشم. اما وقتی نگاه می کنم که من از دانشگا چی بدست آمردم تا بتونم با استفاده از اون ، برای جامعه مفید واقع بشم و بواسطه من ، یک مشکل حل بشه ، راستش چیزی به ذهنم نمیرسه . مشکل ما اینه که دانشگاه ها اولا علومی رو به خورد جوان ها می دن که یا مربوط به چند ده سال قبل هست ، و یا اگر هم جدیده ، باز هم غیر کاربردی در بازار کار .
چه لزومی داره که ما به دانشجوهامون این همه مطالب اضافی که نیازی به اونها پیدا نمیشه یاد بدیم ؟ مثل این میمونه که یک اقیانوس دادیم ولی به عمق 1 سانتی متر .
به جای اینکه عمقی کار کنیم ، به غایت سطحی کار کردیم .
وقتی به این مساله نگا می کنم ، این سیل دانشجو که روز به روز داره به تعدادش اضافه میشه برای من سوال برانگیز تر میشه . این که در هر شهری ، چند واحد دانشگاهی تاسیس کردیم ، از هر کدوم چند هزار دانشجو خارج میشه که اکثرا به شغل های ساده تن نمی دن و یا اگر هم راضی بشن ، شغلی پیدا نمی کنن .
بواسطه این قضیه ، نگاهم به خیلی چیز ها همراه با ناامیدی شده . و وقتی یک دانش آموز دبستانی رو میبینم ، این قضیه تشدید میشه . به خودم می گم زمان این ها چی می خواد پیش بیاد ؟؟؟

December 30, 2011 2:48 AM

آرمین  نوشته است:  

خوب این درسته ولی جوونها باید خودشون یه حرکتی بکنن اگر بگن که ما درس خوندیم و هیچ کاره نشدیم من یکی رو میشناسم که الان کارشناسی ارشد داره ولی تو نجاری داره کار میکنه ولی خوب یکم هم کم کاری دولت رو برای جوونها نشون میده اگر اونها یه کم بیشتر اهمیت بدن مسلما اوضاع درست میشه.ممنون.

December 30, 2011 9:15 AM

عاطفه جنتیان  نوشته است:  

باسلام،تمام چیزهایی که نوشتین همه روقبول دارم ولی شمااین رومدنظر داشته باشین که اون چیزی که برای یک تحصیل کرده مهمه وجه اجتماعی کارش هم است واین مشکل وطرزفکردرجامعه ماهست وعلت اون هم دانشگاههای ماست دانشجویانی که درزمان تحصیلشون دردانشگاه خودشون روباالقاب آقای مهندس یاآقای دکترصدامی زنن واین باوررودرخودشون به وجودمی آورند هیچ وقت بعداز فارغ التحصیل شدنشون حاضر به انجام کاری غیراز پشت میزنشینی نیستن .اگرچه زیاد نگران نباشید چون آنقدراوضاع کارتومملکتمون داره هرروز بدتر میشه که الان فوق لیسانس های مابیکارندومجبورن به دنبال شغلهایی که شماگفتین برن.مجبورن.......

January 2, 2012 10:50 PM

Chris  نوشته است:  

با سلام
همیشه شنیدن حرفها و تفکرات خودت از زبون دیگران لذت بخشه.
آره کشیدن صلیب آرزوها کاریه که ما انجامش میدیم و شاید قیافه همیشه خسته و مشغله زیادی ما بقیه رو به ترس میندازه.اونا فکر میکنن که تحمل وزن این صلیب براشون غیر ممکنه ولی خوبه که بدونن، ادما یه جوری ساخته شدن که با تحمل سختی قوی تر و ورزیده تر میشن. مثلا روز اولی رو که به کلاس بدنسازی رفتی رو به خاطر بیار؛حتی دیدن اون وزنه های سنگین هم ترس آور بود ولی بعد از چند ماه کلنجار رفتن با اونا عضلاتت اونقدر قدرت گرفتن که حالا بالاپایین کردن همون وزنه های وحشتناک برات یک عادت شده. در زندگی کارآفرینانه نیز همین اصلوب برقراره فقط کافیه شونه خالی نکنی تا قدرت جابجا کردن مشکلات رو به وسیله خودشون بدست بیاری.

January 3, 2012 7:43 PM

saeid  نوشته است:  

سلام مطلب خیلی جالبی بود و من از خوندنش لذت بردم من مهندسی معماری خوندم و کار کردن حتی در کنار خیابون رو عیب نمیدونم. چند وقت پیش که اواخر دوران دانشجوییم بود تصمیم گرفتم برای خرج توی جیبم و مخارج دانشگاه در کنار خیابون فیلم های هالیودی بفرشم .اولش برام سخت و خجالت آور بود ولی بعد از چند روز که مشتری های ثابت پیدا کردم برام عادی شد تا چند هفته واقعا همه چی عالی بود هم درسم رو میخوندم هم عصر ها سر کار میرفتم و کلی پول در می آوردم و هم بهترین فیلم های روز دنیا رو آخر شبها میدیدم ولی یک روز مامورها دستگیرم کردند و دادگاهی شدم و چنان بلایی سرم اومد که تا آخر عمرم یادم نمیره و الان شدم پرونده دار و سابقه دار!!!چرا؟ مگه 3هزار میلیارد تومن اختلاس کردم؟
برای مخارج تحصیلم کار کردم فیلم هایی می فروختم که تو همه ی دنیا برای عموم مردم تو سینما ها اکران میشه. چرا تو مملکت ما همه چیز برعکسه ؟بی گناه رو جای گناه کار محاکمه میکنن؟ دلم خیلی پره...

January 6, 2012 7:09 PM

عسگری  نوشته است:  

سلام من عسگری هستم و مطلب زیبای شما را خواندم همینطور نظریه های دوستان را که هر کدوم نماینگر سطح اگاهی انها میبود بطور مثال دوستی میپنداشت که هر چه مدرک تحصیلی شخص بالاتر باشه پس باید در جامعه صدر نشین تر باشه که من یاد ضرب المثل قدیمی انداخت که استین نو پلو بخور. و یا دوست دیگر که فکر می کرد دلیل موفقیت هنرمندان خارجی سرزمین طلاییشون میباشد . اما نظر من اینه که تمام موفقیت یک انسان اون جنم و همت و پشتکار مداوم وی میباشد که در راه زندگی قدم بر میدارد و تحصیل مثل زیور الات گرانبهاییست که میتوان در این مسیر از انها استفاده بسیار بهینه کرد. شما دوست عزیز از نوع کار من با اطلاعید من سالیان سال میباشد که با خارجیان کار میکنم اما زبان بلد نستم . و این ضعف من مرا از ادامه راه باز نداشته و همیشه شکر خدا موفق تر هم بودم اگر زبانم را تکمیل میکردم درهای بسیاری به رویم باز میشد اما اعتماد به نفس من قوی تر از هر چیزی بوده و هست . (که من میتوانم). بسیاری از ادم ها را اگر بینی شان را بگیرید میمیرند و نمیدانند که میشود با دهان هم نفس کشید . اگر دوست شما رفت سراغ کارمندی اون قدرت و همت در او بسیار کم بوده که فکر میکرده حقوق بازنشستگیش میتواند او را از سختی پیری نگه دارد خیلی ها یک عمر گدا زندگی می کنند که اخر عمر گدا نمانند . البته من جسارتی به کسی نمیکنم اما همیشه دلیل پیشرفت یک شخص پدر مادر تحصیل نیست چرا که چه بسیار افرادی هستتند که هیچ کدام از اینها را ندارن اما ارامش درون و پیشرفت برون را یافتن با کمال تشکر فراوان از مطلب زیبایتان

January 7, 2012 1:46 AM

مهدی  نوشته است:  

با سلام

این روشها به کلاهبرداری ودزدی و زورگویی ختم میشه

مطلب زیبایی برای سیاست های خرد است
و چند نفر رو مشغول و سرگرم میکند ، البته برای کشورهایی که میانبر نداره
یادمون باشه این افرادی رو که اسم بردین دید دنیاییشون با ما فرق میکنه ، قواعدشون هم همینطور
ما داد میزنیم امکان نداره گناهکار و یا دزد باشیم ولی هستیم!
اونا ( کشورهای جهان اول) داد میزنن مواظب باشید ما ممکن گناهکار یا دزد باشیم و مواظب هستن!
ما میانبر زیادی داریم
1) شما لیسانس میگرید
2) استخدام یه جای کلیدی میشید( به لطف پ)
3) اختلاس میکنید ، نکنید راههای زیاد دیگه ای هست
4) ووو

جایی که دزدی از هرجهت دوره اش کرده این روشها به کلاهبرداری ودزدی و زورگویی ختم میشه باورتون نمیشه
به بازار مسکن نگاه کنید این پولدارها بخش مسکن که خون ملت رو دارن تو شیشه میکنن از کجا اومدن ؟ اولش یه عمله بودن

هو الرزاق

January 7, 2012 11:16 PM

امير  نوشته است:  

1. كاملا مخالفم

2. ميترا ميرشكار در پيشگفتار كتاب كيمياگر مي نويسد ... هر کس رویایی در سر دارد و چه اندکند عاشقانی که به دنبال تحقق رویای شان می کوشند تا به آن دست یابند. وچه بسیارند کسانی که به دنبال رویای شان از کوچه پس کوچه های امید می گذرند و تا چند قدمی آن از تلاش باز می ایستند .. .

3. شما هايي كه نمي توانيد - لطفا نتوانستن را براي ديگران سرمشق نكنيد

4. ما میلیونها جوان مدرک به دست هاليوودي ها را سرمشق زندگي خود قرار نمي دهيم

5. آقايون تكبير!!!

6. اينكه گفتيد"... دانشگاه های ما لشگری بزرگ از جوانان تنبل و بی هدف و به دنبال کارمندی تحویل جامعه می دهند..."

به دنبال كارمندي يعني چه؟

هر فردي براي اينكه بتونه وزني براي خودش قائل بشه بايد يك مسير شغلي رو تو جامعه طي كنه - مثلا بسياري از اين اقايان را فردا از كار بيكار كني

January 10, 2012 6:10 PM

مهدی  نوشته است:  

در همان غرب اگر دانشجویان یک رشته کار مرتبط پیدا نکنند، آن رشته را منحل می‌کنند یا ظرفیتش را کاهش می‌دهند. اینجا کار هم پیدا نشود ظرفیت هر سال افزایش می‌یابد.
مهارت پیدا کردن در نجاری و نقاشی و ... نیازمند تمرین مداوم است، شاید 10000 هزار ساعت کار. کسی که 4 یا 6 سال از زندگی خود را صرف آموختن مهارت خاصی در دانشگاه کرده است، نمی‌تواند با توجه به سن خود فرد موفقی در نجاری یا نقاشی شود. به نظر من حق با حمید است، او باید کار مرتبط با رشته خودش را بیابد تا به یک حدی از رضایت برسد. اگر او وارد دانشگاه نشده بود حق با شما بود.

January 11, 2012 12:48 PM

صادق  نوشته است:  

بسه دیگه.. این حرفها بسه... بسه... اتفاقا درس نخونده ها هم در انجام کار آزاد یه بیکلکی و جنم و پرویی رو دارند که درس خونده ها ندارند و به قول شما اون عدم خلاقیتشونو جبران میکنه...

January 23, 2012 7:10 PM

فریده  نوشته است:  

بی زحمت چند تا از این شغل ها رو که واسه ما دختر های تحصیلکرده مناسبه و خواستگار پرون هم نیست معرفی کنید
مرسی

January 24, 2012 12:19 AM

حسين  نوشته است:  

بالاخره هركاري بايد يه حداقل شرايط رو داشته باشه تا طرف مايل بشه و شروع كنه ،‌ تا طرف بيكاري رو به اون كار ترجيح نده . شايد بشه با حقوق بيشتر اون جوون رو سركارش نگهداشت ولي ته دلش ميدونه كه اينكار ماله من نيست ، اينكاره فروشندگي هويت به من نميده و ماله من نيست .
معلوم نيست توي اين اشفته بازار بتونه كاري كه به استعدادش ميخوره پيدا كنه يا نه ولي اگه زد و به يه جايي رسيد احتمالا توي خاطراتش مينويسه كه من از پادويي شروع كرده و فلانجا پادو بودم .

January 24, 2012 1:53 PM