البته نمی شود به این وضوح گفت کار ایشان درست است. شاید بشود گفت در آخر شانس هم آوردند و اگر آن شانس نبود هیچ کدام از موفقیتهای مالی در آخر ایجاد نمی شد.
برای داشتن زندگی شاد لزوما نباید از بهترین بودن صرف نظر کرد.
سلام به همه.
شایان جان چرا؟
با نظر شما هم موافقم جناب فتحی، این نوشته منکر بهترین بودن نیست، اما بعضی اوقات باید کمی به خودمان فرصت بدهیم.
سپاسگزارم که وقت خود را صرف خواندن نوشته نمودید.
سلام
باور کنید اگر این آقای دکتر از همه ی آن امکاناتی که در آخر در اختیارش قرار گرفت محروم بود باز هم می توانست یک فرد خوشبخت باشد , رضایت از زندگی و عدم رضایت از زندگی یک مقوله کاملا احساسی می باشد و لزوما با معیار های مادی کیفیت این احساس افزایش نمی یابد .
مثال : آیا به نظر شما یک راننده تاکسی که پس از سال ها تلاش توانسته پیکانش را تبدیل به پراید کند از لذت بیشتری در رانندگی برخوردار است و یا نوجوانی که تا چشم خود را باز کرده پدرش یک پورشه کاین زیر پایش قرار داده ؟
به نظر من مهم رضایت از وضعیت موجود است که نیاز به شناخت مناسب از خود و حرکت هدفمند دارد .
به نظر من شما دو مورد مختلف رو با هم قاطی کرده اید. اینکه زندگی باید اعتدال داشته باشد و ما نباید فقط به یک جنبه زندگی مثلا پول یا درس یا ... بپردازیم و از جنبه های دیگر زندگی مثل تفریح، ورزش، ارتباط با دیگران و ... غافل شویم حرف درستی است ولی اینکه تنها سعی کنیم در همه چیز معمولی باشیم و هیچ سختی و فشاری به خودمان نیاوریم اصلا درست نیست. بعضیها اسم این رو می گذارند قناعت ولی به نظر من آنها سعی در توجیه تنبلی و راحت طلبیشان دارند. آنها از اینکه برای رسیدن به آرزوهایشان سختی بکشند می ترسند. مطمئنا این آقای دکتر هم برای رسیدن به چیزهایی که اکنون دارد تلاش زیادی کرده است و سختیهای زیادی کشیده است در حالیکه شما طوری نوشته اید که انگار این آقا در طول زندگیش فقط خورده و خوابیده و همینطوری الکی پیشرفت کرده. مثلا چطور این آقا از بین متقاضیان رفتن به استرالیا توسط WHO انتخاب شد؟ چطور از بین همه، ایشون به عنوان رییس بیمارستان انتخاب شد؟ چطور سختی زندگی در کشوری با امکانات پایین (ولو زیبا) مثل مالدیو رو تحمل کرد؟ بدون شک ایشون شب و روز کار و تلاش کرده و سختیهای زیادی رو تحمل کرده. مطمئنا آگاهانه یا غیرآگاهانه سعی کرده از همکاران و اطرافیان خود "بهتر" باشد. تفاوت ایشون با کسانی که به قول شما برای گرفتن نمره بهتر یا رفتن به کشور بهتر تلاش می کنند تنها در مسیری است که انتخاب کرده. ایشون به جای سختی کشیدن در شبهای امتحان یا پشت در سفارتخانه ها سختیهای خود را جای دیگری کشیده است.
سلام استیو :)
بعضی از آدمها هستن که از اول واسه معمولی بودن به دنیا نیومدن. یعنی نه تو خونواده معمولی و نه در شرایط معمولی و نه حتی با یک ظاهر معمولی به دنیا می یان. این آدم ها می فهمن که معمولی بودن واسه اونا نیست پس حتی فکر معمولی بودن رو هم از ذهنشون حذف می کنن. به نظرم این معمولی بودن یک چیز کاملا نسبی هست. یعنی یه چیزایی که واسه تو معمولی هستن واسه دیگران بهترین بودن حساب می شه . مثلا ممکنه تو یه خونواده یه لیسانس داشتن معمولی باشه اما واسه یه خونواده دیگه همین لیسانس بهترین و بالاترین بودن باشه . بستگی داره که هر روز صبح که بیدار می شه خودت رو توی آینه چه جوری ببینی. معمولی یا ...؟ دکتر قصه ما باز هم یک آدم معمولی نبوده . چون زندگی معمولی نداشته ( از بین اون همه کشور جایی رو انتخاب کرده که به ذهن خیلی ها نمی رسه ) توی سازمانی درخواست کار می ده که معمولی نیست . 2 بار مهاجرت می کنه که بازم معمولی نیست . شاید چون راه خودشو آروم و بی سر و صدا طی کرده از نظر شما معمولی اومده اما راستش رو بخوای بازم این دکتر جان به نظرم معمولی نمیاد.
سلام
به نظر من اینکه کسی دکتر شود و زندگی معمولی داشته باشد این نوعی حماقت است چرا که یک نفر که حتی دیپلم هم ندارد معادل آن دکتر پول در آورد و مثل اون دکتر تفریح کند اصلا چیز جالبی نیست یعنی با نوشتن این مقاله میخواستیم برگردیم به جمله گلیشه ای علم بهتر است یا ثروت ؟ من نمیگم ساده زیستی چیز بدی هستش اما نباید توجیه بکنه تنبل بودن و یا کم کار کردن ما را. قرار نیست همه آدما مثل هم زندگی کنند اما به نظر من افراد تحصیل کرده باید با عامه مردم یک تفاوتهای داشته باشند باید همه حداکثر تلاشمان را بکنیم تا به هر چیز که میخواهیم برسیم و به هیچکس اجازه ندهیم که به ما بگویید نمیتوانیم کاری را انجام دهیم.
از طرف یکی از بچه های دانشکده مدیریت
من با نظر مسافر كاملا موافقم . به نظر من هيچ چيز با ارزشي بدون تلاش و مدد از خداي مهربونمون به دست نمياد.به هرحال مطلب جالبي بود و شايد كمي ما رو از اين دويدن هاي روزانه رها كنه و باعث بشه كمي به لذتهاي زندگي توجه كنيم .
سلام به همه دوستان.
به نظر میرسه نویسنده این مطلب چند بعدی زندگی کردن رو مد نظر داشته که نکته پر اهمیتی هست ولی کار آدمای معمولی نیست.آدمای معمولی منتظر معجزه هستنند بدون اینکه بخوان هزینه رشدشون رو بدن. آدمای موفق ممکنه همه ابعاد زندگی رو فدای یک بعد کنن تنها یه انسان توانگرمی تونه عشق سلامتی تحصیل هنر و....رو با هم جلو ببره..نکته سنجی سعید قابل توجه بود.
سلام
توجه به کیفیت ها در زندگی حتماً با ارزش تر هستند از کمیت های زندگی و داستانت واقعاً آدم رو به هوس میندازه تا برخلاف روش های امروزی، زندگی کنه؛ولی باتوجه به شناخت قبلی که ازت دارم حتی خودت هم دیگه این جوری زندگی نمیکنی. به نظرم باید سعی کنیم تفکرات و برنامه هامون برای زندگی بیشترین نزدیکی رو به واقعیت های دورانمون داشته باشه تا بتونیم بهترین کیفیت رو برای خودمون و اطرافیانمون فراهم کنیم.
البته از 2 نظر این موضوع قابل بررسی است:
1-مورد اول رو اینگونه مطرح کنم که، افراد زیادی را دیده ام که (مثلاً در دوران تحصیلاتم) که نمراتشون متوسط و گاهاً پایینتر از متوسط بوده اما بالاخره به قول قدیمی ها این جوی باریکه آب سال ها جریان داشته و دارد و آنها به مدارج بالایی رسیدند اما...
2- اما حس پیشرفت و اول بودن در ضمیر همه ی انسان ها وجود دارد و باعث رشد و کمال می شود
بله اصلش لذت بردن از زندگیه همین زندگی معمولی
باید یاد بگیریم همین
این جناب دکتر از زندگی،کار،همسر،فرزند معمولیشون لذت میبردن و شاکر بودن
خدام گفت حالا که اینقد خوبی بهت حال میدم!!!!!!!!!!!!!
به نظر من ، این متن داستانی بیش نیست که به دور از واقعیت و البته دارای تناقض هست.
ببینید ، شاید دکتر داستان ما از اول تلاشی برای اولین بودن نکرده باشه ، اما ... اما زمانی که درهای موفقیت و خوشبختی یکی یکی به روی اون باز میشن ، باز هم میتونیم بگیم که تلاشی برای جزو بهترین ها بودن نکرده ؟
در عالم واقعیت ، نمیشه فقط بخاطر حس نوع دوستی و برخورد خوب ، مدیر بیمارستان بود . بلکه نیاز به ویژگی ها و مهارت های خاص خودش هست که اینها ، بدون تلاش بدست نمیاد . یا در اون قسمت از داستان که دکتر ما رشد مالی رو تجربه کرد و ماشین های خاص خرید ، دیگه نمی تونیم بگیم که سعی داشته از اولین ، بهترین و خاص بودن دوری کنه . پس میشه نتیجه گرفت که نه . این شیوه جواب نمیده . با یک نگاه کردن ساده به دور و بر خودمون هم می بینیم که افرادی که دارن خودشون رو به آب و آتیش می زنن ، با چه سختی هایی به اندک موفقیت می رسن ، پس وای به حال اون کسی که ساده بگیره قضیه رو و بخواد معمولی باشه تا شاید ، شاید شانس در خونش رو بزنه !
سلام. به نظر من هم که فقط یه داستان بود که
1- در واقعیت خیلییییییی به ندرت پیش میاد
2- اگه هم پیش بیاد خیلی ارزش نداره چون کسی که با تلاش به همه چی می رسه لذت بخشتر از تنبلی و منتظر شانس بودنه!
3- تلاش واسه درس و کار و رسیدن به موفقیت خودش یه پایه اصلی لذت از زندگی هستش که اگه آدمی راهش رو درست انتخاب کنه و به خدا توکل داشته باشه می تونه از اینها هم کلی لذت ببره
4- تلاش و پشتکار منافاتی با تفریح و کنار خانواده بودن نداره، می شه با برنامه ریزی درست کم و بیش به همه چی رسید، این داستانهای خیالی یا شاید نادر در واقعیت منافات شدیدی با تلاش بزرگمردانی همچون ابوعلی سینا، دکتر حسابی و ... داره پس بهتره تن پروریهای دکتر این داستان رو، با همه بعدی زندگی کردن اشتباه نگیریم!!!
5- نکته خیالی اصلی این داستان اینه که رشته پزشکی هیچوقت با 2، 3 ساعت درس خوندن شب امتحان نتیجه فارغ التحصیلی نمی ده، اینو از خواهر خودم که پزشک موفقی هستش و برای رسیدن به خواسته هاش تلاش کرده می گم! و اگه هم قهرمان! این داستان به زور بندهای دیگه !!! دکتر بشه، یه دکتر خیلییییی پفکی و بیسواد از آب درمیاد و هیچوقت همچین آدمی لیاقت رییس بیمارستان شدن رو نداره و اگه هم داشته باشه با بندهای جانبی به این پست رسیده که با تمام این اوصاف اینها هیچ ارزش و لذتی نداره!
و در آخر، این حرف دوستانمون هم که طنز نغزی بود:
اگه معمولی زندگی کردنش زیبایی زندگیش بود پس چرا اخر مطلب زندگی مرفهش رو ملاک خوشبختیش قرار دادید ؟!!!
پس دوستان بیاید پیرو آدمهای بزرگ تاریخمون مثل ائمه و بزرگان علمی ایران باستانمون پرتلاش و شاد باشیم و راضی به هرچه که خدا برامون رقم میزنه، نه تن پرور و خیالی
داستان جالبي بود! من هم از اون آدمايي بودم كه سعي كردم هميشه از زندگيم بزنم و توي همه زمينه ها بهترين باشم ولي حالا كه فكرش رو ميكنم ميبينم ارزشش رو نداشته! آدم نبايد تنبل باشه ولي عجله هم خوب نيست! مثلا تو مدرسه جهشي خوندن تو دانشگاه چند ترم زودتر تموم كردن! برا چي! آدم بايد طوري زندگي كنه كه اگه گفتنش روز آخرته جا نخوره! كار خوبه ولي قيمتش هم يادتون نره! من اين دكتر قصه رو تحسين ميكنم و ديدم آدم هايي مثل اون رو! چنين آدمي اگه شانس نداشت و تا آخر عمر يه زندگي معمولي داشت باز هم بازنده نبود! بازنده اونايين كه از سلامتي و خانواده وهمه چيز ميزنن براي عمري كه ديگه بر نميگرده.
يه روزي دكتر خواست كه ديگه معمولي نباشه و تغيير ايجاد كنه و اون هم روزي بود كه حاضر شد خونه و زندگي و وطنش رو رها كنه و به مالديو بره تا ديگه مثل قبل زندگي نكنه. ضمن اينكه نتوركينگ هم به كمكش اومده و شغلي در استراليا دست و پا كرده و دوباره زندگي خودش در مالديو رو رها كرده و براي اينده اي بهتر به استراليا و اونهم به يك روستاي دورافتاده مهاجرت كرده. مهاجرت كردن شايد به ظاهر ساده به نظر برسه اما كسي درك مي كنه كه خودش هم مرتكب شده باشه. حالا به نظر شما كسي كه دوبار مهاجرت كرده آدم معمولي هستش؟
چهره این آقا بیشتر شبیه عزیزان دولتی است!! اول که داستان را میخواندم فکر میکردم اخر داستان معلوم میشه که رفته توی حکومت و پولدار شده. در هر صورت اگر اسم ایشان را بفرمایید خیلی بهتر می شود. اسم و فامیل ایشان به باور داستان کمک می کند.
من متن این داستان کوتاه رو به علاوه ی نظرات شما دوستان رو خوندم؛ هیچکدوم از نظرات شما عزیزان نه درست بودند و نه غلط، بلکه هر کس از دیدگاه خاص خودش به قضیه نگاه کرده و آن را به نقد کشیده بود، که قابل احترام و ارزشمند هستش.
یه اصلی در زندگی هستش که میگه: "نه این و نه آن، بلکه هم این و هم آن"؛
وقتی در دنیای نسبیّت در بین تناقضات زندگی میکنیم، به نظر من اگه راه اعتدال رو پیش بگیریم (حال در هر زمینه ای که باشه) کمتر اذیت میشیم، یک؛ و دوم اینکه از بودنمون در این دنیا بیشتر لذت میبریم.
اینم نظر من بود در کنار نظرات شما دوستان، نه در نقطه ی مقابل آن؛
خوش باشید، همچنان که هستید (یعنی امیدوارم که همیشه خوش باشید)
یه روز از راکفلر پرسیدند چطوری پولدار شدی ؟ گفت من فقیر بودم و بدبخت تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم سیب تو دستم را بجای خوردن بفروشم و آنرا که یک سنت خریده بودم به 2 سنت فروختم و دو تا سیب خریدم و آندو را به 4 سنت فروختم و چهار تا سیب خریدم و به 8 سنت فروختم و .... یکهو بمن خبر دادند که عموی میلیاردرم فوت کرده و تمام ارث او بمن که تنها بازمانده خانواده بودم رسید!!!!!!!!!!!!!!
داستان جالبي نبود خيلي معمولي بود و نويسنده ميخاست سادگي را به رخ بكشد اما كارش به پورشه و خانه انچناني رسيد دكتر ما ديگه معمولي نبود تازه متوجه مي شي اون ميخاست بهترين باشه و معمولي نباشه اما نميخاست براش تلاش خاصي بكنه اما وقتي شانس در خونش رو زد از غير معمولي بودن خيلي خوشحال شد در هر حال داستان به درد نخور و خسته كننده اي بود
{ معمولی }
از خوندنش لذت بردم
تشکر
نمیدونم باید به حال خودم گریه کنم یا بخندم
البته نمی شود به این وضوح گفت کار ایشان درست است. شاید بشود گفت در آخر شانس هم آوردند و اگر آن شانس نبود هیچ کدام از موفقیتهای مالی در آخر ایجاد نمی شد.
برای داشتن زندگی شاد لزوما نباید از بهترین بودن صرف نظر کرد.
ايول داره دمت گرم خدايي... منم هميشه تو زندگيم سعي كردم اعتدال رو داشته باشم
بسیار عالی و آموزنده بود.
مرسی محمد جان که عااااااااااااالی بود...خیلی کیف کردم واقعا خوشحالم که نیروی جوان داره به تکون اساسی به رایت ایج میده ...
سلام به همه.
شایان جان چرا؟
با نظر شما هم موافقم جناب فتحی، این نوشته منکر بهترین بودن نیست، اما بعضی اوقات باید کمی به خودمان فرصت بدهیم.
سپاسگزارم که وقت خود را صرف خواندن نوشته نمودید.
خیلی جالب بود :)
بسی زیبا بود :)
ممنون :)
چون در آخر یک آدم معمولی باقی نماند، داستانش ارزش نوشتن پیدا کرد نه؟
سلام استثنایی بود. همیشه با اینطور دیدگاهها حال میکنم. خیلی خوبه. ممنون.
سلام
باور کنید اگر این آقای دکتر از همه ی آن امکاناتی که در آخر در اختیارش قرار گرفت محروم بود باز هم می توانست یک فرد خوشبخت باشد , رضایت از زندگی و عدم رضایت از زندگی یک مقوله کاملا احساسی می باشد و لزوما با معیار های مادی کیفیت این احساس افزایش نمی یابد .
مثال : آیا به نظر شما یک راننده تاکسی که پس از سال ها تلاش توانسته پیکانش را تبدیل به پراید کند از لذت بیشتری در رانندگی برخوردار است و یا نوجوانی که تا چشم خود را باز کرده پدرش یک پورشه کاین زیر پایش قرار داده ؟
به نظر من مهم رضایت از وضعیت موجود است که نیاز به شناخت مناسب از خود و حرکت هدفمند دارد .
این یک داستان واقعی بود ؟
اگه بود عکس دوم و سوم اضافی هست.
اگه معمولی زندگی کردنش زیبایی زندگیش بود پس چرا اخر مطلب زندگی مرفهش رو ملاک خوشبختیش قرار دادید ؟!!!
هر جا که تویی تفرج آنجاست ...
به نظر من شما دو مورد مختلف رو با هم قاطی کرده اید. اینکه زندگی باید اعتدال داشته باشد و ما نباید فقط به یک جنبه زندگی مثلا پول یا درس یا ... بپردازیم و از جنبه های دیگر زندگی مثل تفریح، ورزش، ارتباط با دیگران و ... غافل شویم حرف درستی است ولی اینکه تنها سعی کنیم در همه چیز معمولی باشیم و هیچ سختی و فشاری به خودمان نیاوریم اصلا درست نیست. بعضیها اسم این رو می گذارند قناعت ولی به نظر من آنها سعی در توجیه تنبلی و راحت طلبیشان دارند. آنها از اینکه برای رسیدن به آرزوهایشان سختی بکشند می ترسند. مطمئنا این آقای دکتر هم برای رسیدن به چیزهایی که اکنون دارد تلاش زیادی کرده است و سختیهای زیادی کشیده است در حالیکه شما طوری نوشته اید که انگار این آقا در طول زندگیش فقط خورده و خوابیده و همینطوری الکی پیشرفت کرده. مثلا چطور این آقا از بین متقاضیان رفتن به استرالیا توسط WHO انتخاب شد؟ چطور از بین همه، ایشون به عنوان رییس بیمارستان انتخاب شد؟ چطور سختی زندگی در کشوری با امکانات پایین (ولو زیبا) مثل مالدیو رو تحمل کرد؟ بدون شک ایشون شب و روز کار و تلاش کرده و سختیهای زیادی رو تحمل کرده. مطمئنا آگاهانه یا غیرآگاهانه سعی کرده از همکاران و اطرافیان خود "بهتر" باشد. تفاوت ایشون با کسانی که به قول شما برای گرفتن نمره بهتر یا رفتن به کشور بهتر تلاش می کنند تنها در مسیری است که انتخاب کرده. ایشون به جای سختی کشیدن در شبهای امتحان یا پشت در سفارتخانه ها سختیهای خود را جای دیگری کشیده است.
من با نظر حسين موافقم
آخرش ته لوس بازی بود.
بهنظر من این موضوع دقیقا بستگی به این داره که آدم از زندگیش چی بخواد. همین.
سلام استیو :)
بعضی از آدمها هستن که از اول واسه معمولی بودن به دنیا نیومدن. یعنی نه تو خونواده معمولی و نه در شرایط معمولی و نه حتی با یک ظاهر معمولی به دنیا می یان. این آدم ها می فهمن که معمولی بودن واسه اونا نیست پس حتی فکر معمولی بودن رو هم از ذهنشون حذف می کنن. به نظرم این معمولی بودن یک چیز کاملا نسبی هست. یعنی یه چیزایی که واسه تو معمولی هستن واسه دیگران بهترین بودن حساب می شه . مثلا ممکنه تو یه خونواده یه لیسانس داشتن معمولی باشه اما واسه یه خونواده دیگه همین لیسانس بهترین و بالاترین بودن باشه . بستگی داره که هر روز صبح که بیدار می شه خودت رو توی آینه چه جوری ببینی. معمولی یا ...؟ دکتر قصه ما باز هم یک آدم معمولی نبوده . چون زندگی معمولی نداشته ( از بین اون همه کشور جایی رو انتخاب کرده که به ذهن خیلی ها نمی رسه ) توی سازمانی درخواست کار می ده که معمولی نیست . 2 بار مهاجرت می کنه که بازم معمولی نیست . شاید چون راه خودشو آروم و بی سر و صدا طی کرده از نظر شما معمولی اومده اما راستش رو بخوای بازم این دکتر جان به نظرم معمولی نمیاد.
با نظر مسافر و حسین موافقم
سلام
به نظر من اینکه کسی دکتر شود و زندگی معمولی داشته باشد این نوعی حماقت است چرا که یک نفر که حتی دیپلم هم ندارد معادل آن دکتر پول در آورد و مثل اون دکتر تفریح کند اصلا چیز جالبی نیست یعنی با نوشتن این مقاله میخواستیم برگردیم به جمله گلیشه ای علم بهتر است یا ثروت ؟ من نمیگم ساده زیستی چیز بدی هستش اما نباید توجیه بکنه تنبل بودن و یا کم کار کردن ما را. قرار نیست همه آدما مثل هم زندگی کنند اما به نظر من افراد تحصیل کرده باید با عامه مردم یک تفاوتهای داشته باشند باید همه حداکثر تلاشمان را بکنیم تا به هر چیز که میخواهیم برسیم و به هیچکس اجازه ندهیم که به ما بگویید نمیتوانیم کاری را انجام دهیم.
از طرف یکی از بچه های دانشکده مدیریت
من با نظر مسافر كاملا موافقم . به نظر من هيچ چيز با ارزشي بدون تلاش و مدد از خداي مهربونمون به دست نمياد.به هرحال مطلب جالبي بود و شايد كمي ما رو از اين دويدن هاي روزانه رها كنه و باعث بشه كمي به لذتهاي زندگي توجه كنيم .
سلام به همه دوستان.
به نظر میرسه نویسنده این مطلب چند بعدی زندگی کردن رو مد نظر داشته که نکته پر اهمیتی هست ولی کار آدمای معمولی نیست.آدمای معمولی منتظر معجزه هستنند بدون اینکه بخوان هزینه رشدشون رو بدن. آدمای موفق ممکنه همه ابعاد زندگی رو فدای یک بعد کنن تنها یه انسان توانگرمی تونه عشق سلامتی تحصیل هنر و....رو با هم جلو ببره..نکته سنجی سعید قابل توجه بود.
سلام
توجه به کیفیت ها در زندگی حتماً با ارزش تر هستند از کمیت های زندگی و داستانت واقعاً آدم رو به هوس میندازه تا برخلاف روش های امروزی، زندگی کنه؛ولی باتوجه به شناخت قبلی که ازت دارم حتی خودت هم دیگه این جوری زندگی نمیکنی. به نظرم باید سعی کنیم تفکرات و برنامه هامون برای زندگی بیشترین نزدیکی رو به واقعیت های دورانمون داشته باشه تا بتونیم بهترین کیفیت رو برای خودمون و اطرافیانمون فراهم کنیم.
البته از 2 نظر این موضوع قابل بررسی است:
1-مورد اول رو اینگونه مطرح کنم که، افراد زیادی را دیده ام که (مثلاً در دوران تحصیلاتم) که نمراتشون متوسط و گاهاً پایینتر از متوسط بوده اما بالاخره به قول قدیمی ها این جوی باریکه آب سال ها جریان داشته و دارد و آنها به مدارج بالایی رسیدند اما...
2- اما حس پیشرفت و اول بودن در ضمیر همه ی انسان ها وجود دارد و باعث رشد و کمال می شود
فکر کنم این دکتر قصه شما مثل دکتر ما یعنی محمود آقای احمدی نژاد باشد که کاملا می خواسته معمولی باشه ولی یهو رئیس جمهور میشه و بقیه ماجرا
بله اصلش لذت بردن از زندگیه همین زندگی معمولی
باید یاد بگیریم همین
این جناب دکتر از زندگی،کار،همسر،فرزند معمولیشون لذت میبردن و شاکر بودن
خدام گفت حالا که اینقد خوبی بهت حال میدم!!!!!!!!!!!!!
به نظر من ، این متن داستانی بیش نیست که به دور از واقعیت و البته دارای تناقض هست.
ببینید ، شاید دکتر داستان ما از اول تلاشی برای اولین بودن نکرده باشه ، اما ... اما زمانی که درهای موفقیت و خوشبختی یکی یکی به روی اون باز میشن ، باز هم میتونیم بگیم که تلاشی برای جزو بهترین ها بودن نکرده ؟
در عالم واقعیت ، نمیشه فقط بخاطر حس نوع دوستی و برخورد خوب ، مدیر بیمارستان بود . بلکه نیاز به ویژگی ها و مهارت های خاص خودش هست که اینها ، بدون تلاش بدست نمیاد . یا در اون قسمت از داستان که دکتر ما رشد مالی رو تجربه کرد و ماشین های خاص خرید ، دیگه نمی تونیم بگیم که سعی داشته از اولین ، بهترین و خاص بودن دوری کنه . پس میشه نتیجه گرفت که نه . این شیوه جواب نمیده . با یک نگاه کردن ساده به دور و بر خودمون هم می بینیم که افرادی که دارن خودشون رو به آب و آتیش می زنن ، با چه سختی هایی به اندک موفقیت می رسن ، پس وای به حال اون کسی که ساده بگیره قضیه رو و بخواد معمولی باشه تا شاید ، شاید شانس در خونش رو بزنه !
سلام. به نظر من هم که فقط یه داستان بود که
1- در واقعیت خیلییییییی به ندرت پیش میاد
2- اگه هم پیش بیاد خیلی ارزش نداره چون کسی که با تلاش به همه چی می رسه لذت بخشتر از تنبلی و منتظر شانس بودنه!
3- تلاش واسه درس و کار و رسیدن به موفقیت خودش یه پایه اصلی لذت از زندگی هستش که اگه آدمی راهش رو درست انتخاب کنه و به خدا توکل داشته باشه می تونه از اینها هم کلی لذت ببره
4- تلاش و پشتکار منافاتی با تفریح و کنار خانواده بودن نداره، می شه با برنامه ریزی درست کم و بیش به همه چی رسید، این داستانهای خیالی یا شاید نادر در واقعیت منافات شدیدی با تلاش بزرگمردانی همچون ابوعلی سینا، دکتر حسابی و ... داره پس بهتره تن پروریهای دکتر این داستان رو، با همه بعدی زندگی کردن اشتباه نگیریم!!!
5- نکته خیالی اصلی این داستان اینه که رشته پزشکی هیچوقت با 2، 3 ساعت درس خوندن شب امتحان نتیجه فارغ التحصیلی نمی ده، اینو از خواهر خودم که پزشک موفقی هستش و برای رسیدن به خواسته هاش تلاش کرده می گم! و اگه هم قهرمان! این داستان به زور بندهای دیگه !!! دکتر بشه، یه دکتر خیلییییی پفکی و بیسواد از آب درمیاد و هیچوقت همچین آدمی لیاقت رییس بیمارستان شدن رو نداره و اگه هم داشته باشه با بندهای جانبی به این پست رسیده که با تمام این اوصاف اینها هیچ ارزش و لذتی نداره!
و در آخر، این حرف دوستانمون هم که طنز نغزی بود:
اگه معمولی زندگی کردنش زیبایی زندگیش بود پس چرا اخر مطلب زندگی مرفهش رو ملاک خوشبختیش قرار دادید ؟!!!
پس دوستان بیاید پیرو آدمهای بزرگ تاریخمون مثل ائمه و بزرگان علمی ایران باستانمون پرتلاش و شاد باشیم و راضی به هرچه که خدا برامون رقم میزنه، نه تن پرور و خیالی
داستان جالبي بود! من هم از اون آدمايي بودم كه سعي كردم هميشه از زندگيم بزنم و توي همه زمينه ها بهترين باشم ولي حالا كه فكرش رو ميكنم ميبينم ارزشش رو نداشته! آدم نبايد تنبل باشه ولي عجله هم خوب نيست! مثلا تو مدرسه جهشي خوندن تو دانشگاه چند ترم زودتر تموم كردن! برا چي! آدم بايد طوري زندگي كنه كه اگه گفتنش روز آخرته جا نخوره! كار خوبه ولي قيمتش هم يادتون نره! من اين دكتر قصه رو تحسين ميكنم و ديدم آدم هايي مثل اون رو! چنين آدمي اگه شانس نداشت و تا آخر عمر يه زندگي معمولي داشت باز هم بازنده نبود! بازنده اونايين كه از سلامتي و خانواده وهمه چيز ميزنن براي عمري كه ديگه بر نميگرده.
يه روزي دكتر خواست كه ديگه معمولي نباشه و تغيير ايجاد كنه و اون هم روزي بود كه حاضر شد خونه و زندگي و وطنش رو رها كنه و به مالديو بره تا ديگه مثل قبل زندگي نكنه. ضمن اينكه نتوركينگ هم به كمكش اومده و شغلي در استراليا دست و پا كرده و دوباره زندگي خودش در مالديو رو رها كرده و براي اينده اي بهتر به استراليا و اونهم به يك روستاي دورافتاده مهاجرت كرده. مهاجرت كردن شايد به ظاهر ساده به نظر برسه اما كسي درك مي كنه كه خودش هم مرتكب شده باشه. حالا به نظر شما كسي كه دوبار مهاجرت كرده آدم معمولي هستش؟
چهره این آقا بیشتر شبیه عزیزان دولتی است!! اول که داستان را میخواندم فکر میکردم اخر داستان معلوم میشه که رفته توی حکومت و پولدار شده. در هر صورت اگر اسم ایشان را بفرمایید خیلی بهتر می شود. اسم و فامیل ایشان به باور داستان کمک می کند.
با سلام
من متن این داستان کوتاه رو به علاوه ی نظرات شما دوستان رو خوندم؛ هیچکدوم از نظرات شما عزیزان نه درست بودند و نه غلط، بلکه هر کس از دیدگاه خاص خودش به قضیه نگاه کرده و آن را به نقد کشیده بود، که قابل احترام و ارزشمند هستش.
یه اصلی در زندگی هستش که میگه: "نه این و نه آن، بلکه هم این و هم آن"؛
وقتی در دنیای نسبیّت در بین تناقضات زندگی میکنیم، به نظر من اگه راه اعتدال رو پیش بگیریم (حال در هر زمینه ای که باشه) کمتر اذیت میشیم، یک؛ و دوم اینکه از بودنمون در این دنیا بیشتر لذت میبریم.
اینم نظر من بود در کنار نظرات شما دوستان، نه در نقطه ی مقابل آن؛
خوش باشید، همچنان که هستید (یعنی امیدوارم که همیشه خوش باشید)
یه روز از راکفلر پرسیدند چطوری پولدار شدی ؟ گفت من فقیر بودم و بدبخت تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم سیب تو دستم را بجای خوردن بفروشم و آنرا که یک سنت خریده بودم به 2 سنت فروختم و دو تا سیب خریدم و آندو را به 4 سنت فروختم و چهار تا سیب خریدم و به 8 سنت فروختم و .... یکهو بمن خبر دادند که عموی میلیاردرم فوت کرده و تمام ارث او بمن که تنها بازمانده خانواده بودم رسید!!!!!!!!!!!!!!
داستان جالبي نبود خيلي معمولي بود و نويسنده ميخاست سادگي را به رخ بكشد اما كارش به پورشه و خانه انچناني رسيد دكتر ما ديگه معمولي نبود تازه متوجه مي شي اون ميخاست بهترين باشه و معمولي نباشه اما نميخاست براش تلاش خاصي بكنه اما وقتي شانس در خونش رو زد از غير معمولي بودن خيلي خوشحال شد در هر حال داستان به درد نخور و خسته كننده اي بود