Search
چند لحظه بعد از فشردن کلید جستجو
نتایج در همین قسمت به نمایش در می آید.
{ همنشینی زیبای واقعیت و خیال: نگاهی به فیلم سقوط }
اخلاق غریبی است. تیزر فیلمی را می بینی یا در باره اش مطلب کوتاهی می خوانی. احساس می کنی با فیلمی بسیار خوب روبرویی. دنبالش می روی. به دستش می آوری اما روزها، هفته ها و گاهی ماهها در قفسه فیلمهایت خاک می خورد بی آنکه ببینی اش. بیشتر وقت ها فرصتش را پیدا نمی کنی اما گاهی - فقط گاهی - این ندیدن بخاطر نبود فرصت نیست. بلکه احساس می کنی باید لذت دیدنش را بگذاری برای بهترین زمان ممکن. زمانی که بتوانی بیشترین لذت را از دیدنش ببری. این شد که دیدن فیلم سقوط (The Fall) پس از دیدن تیزر بسیار زیبای آن از ماهها پیش به امروز رسید. فیلمی از دسته فیلمهایی که بیشتر باید آنرا دید تا در باره اش خواند. در ادامه با شما درباره این شاهکار هنری صحبت می کنم.
داستان:
در بیمارستانی در لس آنجلس در دهه بیست،" الکساندریا" دختر پنج ساله سرزنده ایست که دستش شکسته است. او به طور تصادفی با "روی والکر" آشنا می شود، بدلکاری که برای تحت تاثیر قراردادن دختر مورد علاقه اش در حین انجام یک بدلکاری بسیار خطرناک از روی پلی سقوط کرده و از کمر به پایین فلج شده است. او شروع به گفتن داستانی می کند که الکساندریا عاشق شنیدن آن است. "روی" اما افسرده و ناامید بخاطر از دست دادن دختر مورد علاقه اش (که به هنرپیشه معروف فیلم دل باخته) تنها به خود کشی فکر می کند. برای اینکار او به قرص های مورفینی نیاز دارد که الکساندریا بدون اینکه بداند به چه درد می خورند در ازاء شنیدن ادامه داستان برایش می دزدد. داستانی که "روی" تعریف می کند بخش اعظم فیلم را تشکیل می دهد. داستان 6 مرد از ملیتهای مختلف که برای کشتن حاکم سنگدلی هم پیمان شده اند. به تدریج رویا و واقعیت در هم تنیده می شوند.
درباره فیلمی که در هجده کشور جهان فیلمبرداری شده و علیرغم فضای سورئال، کارگردانش می گوید از کامپیوتر برای ساخت صحنه هایش استفاده نکرده و تمام آن صحنه های بی نظیر در لوکیشن واقعی فیلمبرداری شده چه می توانم بگویم؟ جز حیرت از عزم و اراده ای که چهار سال تلاش کرده تا محصولی به دنیای سینما عرضه کند که بیشتر به یک شعر بصری یا یک نمایشگاه نور و رنگ شبیه است؟ داستان ظریفی از نزدیکی انکارناپذیر رویا و واقعیت، یا خواب و بیداری.
با این که عنوان فیلم (The Fall) بیشتر پاییز را تداعی می کند اما اینجا معنای دوم یعنی "سقوط" مدنظر بوده. سقوطی که نمودهای عینی و ذهنی در فیلم دارند که بارزترین آن یعنی سقوط مرد بدلکار از پل (که منجر به فلج شدن او شده) در همان تیتراژ ابتدایی نشان داده می شود.
داستانی که از زبان "روی" بیان می شود در ذهن الکساندریا به تصویر در می آید. داستان مردی نقاب به چشم و دوستان هم پیمانش: یک ایتالیایی کارکشته در مواد منفجره، یک برده سیاه فراری، یک مرد هندی شمشیر بدست، چارلز داروین (دانشمند مشهور) و میمونش (والاس)، و دست آخر یک صوفی که از دل یک درخت بیرون می آید و به آنها می پیوندد. آنها تنها یک هدف دارند: کشتن حاکم "اودیوس" که در حق تک تک آنها ظلم کرده است.
داستان که در ابتدا زاییده ذهن "روی" برای بدست آوردن قرصهای مورفین است به تدریج برای دخترک حیاتی می شود. کودکی که داستان ساختگی "روی" برایش همانقدر خارق العاده است که زندگی واقعی. او هنوز معنی بسیاری از روابط دنیای واقعی را درک نمی کند. از افسردگی و اشتیاق مرد به مرگ ، رابطه پرستار زن بخش با دکتر و یا حتی دندان مصنوعی پیرمرد بیمار سر در نمی آورد. دخترک معنی خودکشی را نمی داند اما یک چیز را خوب می داند: قهرمان نباید به هیچ قیمتی بمیرد. داستان باید ادامه پیدا کند. به هر قیمتی!
در هم تنیده شدن داستانی به شدت سورئال با واقعیات تلخ زندگی در یک فیلم جسارتی می خواهد که حاصلش در اکثر مواقع جالب نیست، اینجا اما به دلیل کاربرد استادانه المانهای سینمایی گوناگون با فیلمی طرفیم که احساسات انسانیتان را به لرزه در می آورد.
شاید بارزترین نقطه تمایز فیلم که باعث برجسته شدن آن می شود فیلمبرداری بینظیر فیلم است. جایی که تصاویر داستان خیالی چنان رویایی و شاعرانه اند که بی شک در ابتدای تک تک فصلهای داستان آرزو می کنید کاش این توانایی را داشتید تا شما هم جزئی از قصه باشید به این امید که در لوکیشن بهشت گونه داستان نفس بکشید. این حیرت وقتی نمود بیشتری پیدا می کند که بفهمید فیلم "سقوط" در 26 لوکیشن در 18 کشور (از جمله هند، اندونزی، آفریقای جنوبی، چین، مصر، ترکیه، ایتالیا، بولیوی و ...) فیلمبرداری شده (باور می کنید؟) و چهار سال صرف ساختن آن شده است. شاید برایتان جالب باشد اما در این فیلم انواع سبک های معماری از چین و آمریکای جنوبی تاهند و ایران دیده می شود. از دید من حتی نمایی از فیلم نیست که در نوع خود جالب نباشد.
بی شک دومین نقطه قوت فیلم بازی بینظیر بازیگران بخصوص دختر بچه با بازی "کاتینکا اونتارو" است. اگر این اسم برایتان عجیب به نظر می رسد باید بگویم بازیگر نقش "الکساندریا" یک مهاجر رومانیایی است و این نخستین باری است که یک کودک رومانیایی در یک فیلم بین المللی هنرنمایی کرده است و بی شک آینده درخشانی منتظرش خواهد بود. در بازی او چنان معصومیت کودکانه ای جلوه گر می شود که قبلا در هیچ فیلم دیگری ندیده ام. او همانگونه صحبت می کند، همانطور فکر می کند و همانطور عکس العمل نشان می دهد که از هر کودک پنج ساله ای انتظار می رود. نکته مهم این است که او همه اینها را بازی می کند. حتما متوجه هستید که در یک فیلم بلند توالی داستان در حین فیلمبرداری رعایت نمی شود پس کودک (و حتی بزرگسال) فرصت کافی برای نزدیکی به دیگران به مرور زمان نخواهند داشت لذا قدرت کارگردان و بازیگردان در هدایت بازیگر خردسال اهمیت حیاتی دارد.
کارگردان فیلم "تارسم سینگ" یک هندی است که در سه سالگی با پدر و مادرش به ایران مهاجرت کردند اما بعد از مدتی برای ادامه تحصیل به هیمالیا و سپس برای تحصیل سینما به آمریکا رفت. این دومین فیلم تارسم است. فیلم قبلی اش "سلول" یک درام جنایی پلیسی با بازی جنیفر لوپز بود که در سال 2000 ساخته شده و زیاد جدی گرفته نشد. بعد از چهار سال او شروع به ساختن فیلمی به کل متفاوت کرد که سالها وقت و سرمایه شخصی اش را گرفت و بی شک باید گفت آنها را به هدر نداده است.
برای من دیدن فیلم سقوط مانند شرکت در یک سفر حماسی زیبا بود. سفری پر از رنگهای شارپ، تصاویر بدیع و داستانی روان. همنشینی زیبای واقعیت و خیال. از آن دست فیلمهایی که دیگر ساخته نمی شوند. امیدوارم شما هم چون من از دیدن فیلم لذت ببرید.
پانوشت: پوستر فیلم بر اساس نقاشی معروفی از هنرمند بزرگ سورئالیست سالوادور دالی به نام Face of Mae West Which May Be Used as an Apartment ساخته شده است.
توجه: این مطلب به صورت اختصاصی برای Writeage.com نوشته شده درج تمام یا قسمتی از این مطلب، تنها با ذکر نام سایت و آدرس دقیق این صفحه مجاز است.




















می توانید عضو فید این مطلب شوید.
فیلم بسیار زیبایی هست.من دیدم و هرکسی که این فیلم رو دید یه نسخه برای خودش نگه داشت.
یکی از بهترین فیلم هایی که دیدم.
از همین که دیوید فینچر تقدیمش کرده بود میشد فهمید!
واقعا فيلم بي نظيري است. ذكر چند نكته درباره ي فيلم بي ارتباط نخواهد بود:
1- كيارستمي اعتقاد دارد سينما بوم نقاشي نيست و در دوره هاي آموزش كارگرداني خود شديدا از كارآموزان خود مي خواهد كه تصاوير زيبا برايش كار نكنند. با اينكه سينماي كيارستمي را هم مي پسندم اما بنظرم فيلم سقوط يك جواب محكم براي كيارستمي است كه نمي توان سينما را محدود به تعريف وي دانست. چنين سبكي را در فيلم خانه ي خنجرپران ها هم ميشه ديد كه هر سكانس مثل يك بوم نقاشي شده است.
2- نكته ي جالب در فيلم سقوط اين است كه در ابتداي تيتراژ نام ديويد فينچر و اسپايك لي را مي توانيم به عنوان تهيه كنندگان فيلم ببينيم و در بسياري از فيلم فروشي ها اين فيلم با نام اثري از فينچر فروخته مي شود اما در IMDB هيچ نامي از فينچر در شناسنامه فيلم ديده نمي شود.
3- فيلم سقوط در جشنواره فجر امسال نيز به نمايش درآمد. كساني كه در سينما فلسطين بعد از اكران فيلم بيضايي به تماشاي اين اثر نشستند، تصميم گرفتند اصلا حرفي از فيلم بيضايي نزنند و وقتشان را با فيلمي ديگر تلف نكنند. جدا هم اعتقاد دارم ديدن فيلم سقوط در سينما بزرگترين موهبتي است كه مي تواند شامل حال شما شود.
خلاصه اينكه دكتر ريتالين عزيز، خوشحالم كه براي اولين بار يك نفر در اينترنت فيلم را ديده و اينگونه از آن نوشته است.
مرسي
سلام. دیدمش ریتالین جان! فردای روزی که مطلبت رو خوندم از تورنت پیداش کردم و گرفتم. از همون تیتراژش مشخص بود که چه اثر هنرمندانه ایه.
یه نقاشی متحرک با رنگ های بدیع و ظرافت فوق العاده. بازی دخترک هم همونطور که گفتی حرف نداشت. اگر واقعاً این نقش رو "بازی" کرده باشه باید بگم که بینظیر بوده.
الان که فیلم رو دیدم دلم میسوزه که چرا دی وی دی یا Blueray ش رو ندارم که اون لذت واقعی رو ببرم ازش.
به هرحال ممنون.
معرفی جالبی بود ، آدم وسوسه می شود ببیند.
کاملاً درسته
ولی من تو کف بازی این دختره هستم که چقدر طبیعی بازی کرده....
فیلم عجیبیه...مشتاق شدم ببینم. مرسی از معرفیش
وحید جان متشکرم.
درسته که تاریخ ساخت فیلم 2006 هست اما تا 2008 اکران جهانی و گسترده نداشت. دلیلش رو نمی دونم.
این جور که از تصاویر پیداست خیلی قشنگه.منم باید بذارمش توی لیست
به قول شما در یک زمان خوب و ناب ببینمش
ای بابا این که نشد فیلمات تو قفسه باشن اون وقت ما منتظر مقاله هات باشیم. بیشتر فیلم ببین.
این فیلم هم باید خیلی قشنگ باشه حتما میگیرمش