درباره این سایت

به اين سايت خوش آمديد. اينجا مکاني است که در آن مي توانيد مطالب گوناگوني ( از کامپيوتر و سينما تا پزشکي و داروسازی ) بيابيد. اين سايت به صورت گروهي اداره مي شود و در صورتي که شما هم علاقه داريد در اين سايت مطلب بنويسيد از قسمت تماس با ما مشخصات خودتان را ارسال نماييد. اين سايت با مطالب س ي ا س ي ميانه ای ندارد. اميدواريم از بودن در اين سايت لذت و استفاده ببريد.

About This Site

Welcome to Writeage. Writeage is a place you can find and read various tips and articles about Computer, Cinema , Medicine , Pharmacy and etc. The site has some authors and if you want to post your entries in our site please send your profile via Contact Us section of Writeage.

ما آمدیم

May 12, 2006 6:43 AM
نویسنده: صادقی
دسته:  روزانه
پرینت مطلب
لینک ثابت
نظر شما (0)
ادامه مطلب

مطلبی که پیش روی شماست نخستین مطلب دوست پزشکی است که از این به بعد همراه همیشگی شما در این سایت خواهد بود. برایش آرزوی موفقیت می کنیم.

Free Guidelines

بنام خدا.
بی مقدمه میروم سر اصل مطلب .من یك پزشكم اما علاقه اصلی من كامپیوتر طراحی و ... است چه كنم آن روزها امكانات نبود و من هم به اجبار دكتر شدم . اما كم كم دارم به اصل خودم بر میگردم . شما هم همراهم باشین ضرر نداره !

برای شروع شعری را كه در شب های شیفت اینترنی ساختم و در مراسم فارغ التحصیلی برای همه گفتم براتون میخونم . امید وارم خوشتون بیاد .

شهر در بستر شب خوابیده همه در رخوت خواب آسوده

و تو ای طبیب چو شبهای دگر بیداری تو و تنهایی و شب باز رسیدید به هم

خسته ای می دانم چشمت آتشكده است . تب داری

یك جهان كار هم امشب داری منشین با اینحال

زردی خستگی از چهره بشوی خواب از دیده بگیر . ناچاری

چه بگویم چه بكن یا چه بگو

قطره ای كز سِرٌمی سوی رگی تشنه روان است هنوز

حجم سرخی كه فرو می چكد از كیسه خون كه مگر جان بدمد در بدنی رو به زوال

نبض تندی . بخیه ملتهبی . داروی تلخی پوست تاول زده ای . گونه زردی

كودك تخت یك و پیرزن بخش چهار . بی تابند همه در راه تو دارند نگه . منتظرند

تا سحر راهی نیست بیش و كم یك قرن است

پر كن این راه به پویایی خویش

بی صدا نرم سبك می گذر از خلوت بخش

نگهت تخت به تخت می تابد

رخ زردی . تن داغی . ناله ای می شكند قلب چون برگ گلت

ای مداوای دل رنجوران روشنی بخش شب مهجوران

خواب و آرامش بیمار تو را خوشترین خواب جهان

تو از آن چشمه خورشید روان تو از آن دست شفا بخش سپید زندگی می آری

از زلال نگهت دوستی می بارد

سایه مهر تو بر گونه سرخی تبدار بی گمان دست مسیحای شفاست

بی نیازی تو را . به چه تعبیر كنم به چه مانند كنم این همه ایثار تو را

سپری شد شب و روزت به نگهداری ما

تو به یك شاخه گل . لطف چمن تو به باران بهاران مانی

تو به بهبودی بیمار قناعت داری تو به احیای شب عادت داری

نه همین شعر من و هدیه ناقابل من بلكه خوشرنگ ترین سبز زمین . لطف خدا

یك جهان شكر و سپاس خنده دلكش آن كودك ناز

كه گرفت . زندگانی خود از دست تو باز

این همه پیشكش رنج تو باد

خلوت زمزمه هر چه دعاست جملگی بر تو سزاست ...

English Excerpt : This entry is from our new user who joined us just a few hours ago. He says : " I hope to see you because i want to go to a better place !"

نظر شما

نظرات شما پس از بررسي در اين قسمت قرار داده مي شود.
لطفا قسمتهای ستاره دار را حتما پرکنید.
تنها نظرات فارسی در سایت به نمایش در می آیند.