Search
چند لحظه بعد از فشردن کلید جستجو
نتایج در همین قسمت به نمایش در می آید.
26.12.2011
یکی از دوستان من مغازه کوچکی دارد. هر از گاهی به آنجا می روم و خریدی می
کنم. چند وقت پیش که به مغازه او رفتم، جوانی در آنجا مشغول کار بود. بعدا
فهمیدم نامش حمید بوده. حمید لیسانس داشت و به دنبال کار می گشته که سر از
مغازه دوست من درآورده بود.مشغول چیدن وسایل بود که به او نزدیک شدم و
پرسیدم: از کارت راضی هستی؟
نگاهی به اطرافش کرد و پاسخ داد: این کار در شان من نیست، بعد از سالها لیسانس گرفتم و حالا شدم پادو یک مغازه!

نگاهی به اطرافش کرد و پاسخ داد: این کار در شان من نیست، بعد از سالها لیسانس گرفتم و حالا شدم پادو یک مغازه!

من با لبخند گفتم: دوست من ، کار کردن که عیب نیست، رزق حلال هم که عبادت.
اگر تو امروز این کار را انجام می دهی ، مطمئن باش هیچ گاه بی کار نخواهی
ماند. حمید در حالی که کارتن خالی را جا به جا می کرد با بی توجهی گفت: اگر
قرار بود من این کار را انجام دهم که این همه سال درس خواندن لازم نبود.
از همان بچگی به مغازه می رفتم و امروز حداقل صاحب یک مغازه بودم. من عرض
کردم: درس خواندن ربطی به کار کردن ندارد. درس خواندن توانایی خواندن،
نوشتن ، درک بهتر و صحبت سلیس تر به ما می دهد. مدرک لیسانس تو هم این
توانایی ها را به تو داده است. من ادامه دادم: اگر می خواهی موفق شوی به
دنبال کار باش نه کارمندی. اما حمید موافق نبود و گفت: اگر قرار است
اینگونه موفق شوم به نظرم درس خواندن ضروری نبود. من گفتم: گوشهای ما برای
شنیدن است، چشمهای ما برای دیدن و بینی ما برای استشمام.
اگر ما فقط 1 گوش، 1 چشم و 1 سوراخ در بینی خود داشتیم، باز هم می توانستیم ببینیم، بشنویم و استشمام کنیم. پس چرا 2 گوش ، 2 چشم و 2 سوراخ در بینی خود داریم؟ حمید این بار با دقت بیشتری به من گوش می داد. من ادامه دادم : 1 گوش برای شنیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از شنیده هاست، 1 چشم برای دیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از مناظر، 1 سوراخ در بینی برای بویایی کافی است و دومی برای لذت بردن از عطرهای گوناگون است.
گوش دوم ، چشم دوم ، و بینی دوم ضروری و ضرورت نیست ، بلکه به ائستتیک (aesthetic) مربوط می شود.
بدون آنها ما می توانیم ببینیم، ببوییم و هم بشنویم اما زیبایی آنها را درک نخواهیم کرد و از آن لذت کافی نخواهیم برد.
ما بدون تحصیلات هم موفق خواهیم شد اما به اندازه کافی از آن لذت نخواهیم برد و زیبایی های آن را حس نخواهیم کرد.
تحصیلات و دانش در واقع همان چشم دوم، گوش دوم، و بینی دوم ماست. لذتی که یک انسان موفق با سواد از زندگی خود می برد چندین برابر یک انسان موفق بی سواد است. حمید حرفهایم را شنید ولی احساس کردم فقط شنید، تا اینکه شب گذشته دوستم تماس گرفت و گفت که حمید از آنجا رفته است. پرسیدم کجا رفت؟ گفت: از مدارکش کپی گرفت و به دنبال کارمندی رفت.
حمید تنها جوان این جامعه نیست. میلیونها جوان تحصیل کرده این مملکت اشتباه او را تکرار می کنند. آنها مدارک خود را بلیط ورودی به دنیای کارمندی می دانند. آنها فکر می کنند اگر با هزاران بدبختی لیسانس و فوق لیسانس گرفته ایم، باید بلافاصله شغل مناسبی پیدا کنیم که ماهی حداقل 1 میلیون تومان حقوق ماهیانه، با چند کارمند زیر دستمان داشته باشیم و کارمان هم فشار و استرس زیادی نداشته باشد. در میان آنها کسی نمی خواهد صلیب رنج و مشقت را به دوش بکشد. در یکی از شرکتهای نیمه دولتی 10 نیروی کارمند ساده مورد نیاز بود با حقوقی حدود 500 تا 550000 هزار تومان. بیش از 3 هزار فرم درخواست ارسال شد! اکثرا لیسانس و فوق لیسانس! من یک سئوال دارم از این جوانان. به جای اینکه فرم کارمندی آن هم با چنین حقوقی پر کنند، چرا کنار خیابان بساط نمی کنند؟ چرا در سرما چای گرم و در گرما نوشیدنی خنک به مردم نمی فروشند؟ چرا با مهارت در رشته ای چند جوان دیگر را زیر چتر خود نمی آورند؟ شما تحصیل کرده اید، دیدگاه تان به کاری که انجام می دهید بسیار متفاوت تر از دیگران خواهد بود. شما سطح خاصی از ارتباطات دارید که ضامن آینده روشن شماست.این چه مدرک و گواهی نامه ای است که انسان را از کار کردن باز می دارد و آن را عیب می داند؟ چگونه مدرکی است که اجازه نمی دهد شما از دست و پای خود استفاده نمایید؟ چه مدرکی است که می گوید: تنها کار تو نشستن پشت میز و روی صندلی است و کار تو کارمندی است برای چندر غاز؟؟!! اگر این است نتیجه دانشگاه های ما، بهتر است تمامی آنها را پلمب کنیم چرا که دانشگاه های ما لشگری بزرگ از جوانان تنبل و بی هدف و به دنبال کارمندی تحویل جامعه می دهند.

در جامعه ای که کمبود آشپز ماهر ، راننده حرفه ای، تایپیست چند زبانه ، نجار عالی ، آهنگر کار کشته، سبزی فروش و مغازه دار خلاق در جای جای آن احساس می شود، میلیونها جوان مدرک به دست به دنبال کارمندی با حقوقی برابر با سیر کردن شکم خود هستند.
آیا آنها از جنیفر آنستن بازیگر سرشناس هالیوود مهمترند؟ بازیگری که تا چند سال قبل پستچی شهرش بوده؟
آیا آنها از جانی دپ، کاپیتان دزدان دریایی کارائیب هنرمندترند که قبل از بازیگری صبحها خودکار می فروخته و عصرها هم با پوشیدن لباس مرغ نما مشتری ها را جذب رستورانها می نموده است؟
آیا آنها از تام کروز خوش تیپ ترند که قبل از بازیگری نجاری می کرده ؟
آیا آنها از لیدی گاگا معروفترند که قبل از خوانندگی در رستوران پیشخدمت بوده؟
نیکلاس کیج جلوی درب سینما ذرت بو داده می فروخته...
مگان فاکس فروشنده مغازه اسباب فروشی بوده...
هریسن فورد در دوران جوانی کابینت نصب می کرده است و.........
اینها تنها نمونه هایی از دنیای هنر بودند، در هر بخش و شعبه ی دیگری از زندگی هم بنگرید هزاران افراد برجسته را خواهید یافت که در دوران جوانی به جای کارمندی ، کار می کردند تا به اهدافشان برسند.
ولی جوانان ما مدارک خود را سهام می دانند و به دنبال آب کردن آن در بازار بورس زندگی هستند ، بی خبر از اینکه این بازار بورس سهام نمی خرد. اگر بخرد کار می خرد، توانایی می خرد، زحمت و رنج می خرد، پشتکار و هدف می خرد.
ولی از فردا باز هم صفحه ی استخدام نیازمندیهای همشهری بیشترین خواننده را خواهد داشت.
من هم بهتر است قلم خود را بیش از این نتازانم.
M.H.B
اگر ما فقط 1 گوش، 1 چشم و 1 سوراخ در بینی خود داشتیم، باز هم می توانستیم ببینیم، بشنویم و استشمام کنیم. پس چرا 2 گوش ، 2 چشم و 2 سوراخ در بینی خود داریم؟ حمید این بار با دقت بیشتری به من گوش می داد. من ادامه دادم : 1 گوش برای شنیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از شنیده هاست، 1 چشم برای دیدن کافی است و دومی برای لذت بردن از مناظر، 1 سوراخ در بینی برای بویایی کافی است و دومی برای لذت بردن از عطرهای گوناگون است.
گوش دوم ، چشم دوم ، و بینی دوم ضروری و ضرورت نیست ، بلکه به ائستتیک (aesthetic) مربوط می شود.
بدون آنها ما می توانیم ببینیم، ببوییم و هم بشنویم اما زیبایی آنها را درک نخواهیم کرد و از آن لذت کافی نخواهیم برد.
ما بدون تحصیلات هم موفق خواهیم شد اما به اندازه کافی از آن لذت نخواهیم برد و زیبایی های آن را حس نخواهیم کرد.
تحصیلات و دانش در واقع همان چشم دوم، گوش دوم، و بینی دوم ماست. لذتی که یک انسان موفق با سواد از زندگی خود می برد چندین برابر یک انسان موفق بی سواد است. حمید حرفهایم را شنید ولی احساس کردم فقط شنید، تا اینکه شب گذشته دوستم تماس گرفت و گفت که حمید از آنجا رفته است. پرسیدم کجا رفت؟ گفت: از مدارکش کپی گرفت و به دنبال کارمندی رفت.
حمید تنها جوان این جامعه نیست. میلیونها جوان تحصیل کرده این مملکت اشتباه او را تکرار می کنند. آنها مدارک خود را بلیط ورودی به دنیای کارمندی می دانند. آنها فکر می کنند اگر با هزاران بدبختی لیسانس و فوق لیسانس گرفته ایم، باید بلافاصله شغل مناسبی پیدا کنیم که ماهی حداقل 1 میلیون تومان حقوق ماهیانه، با چند کارمند زیر دستمان داشته باشیم و کارمان هم فشار و استرس زیادی نداشته باشد. در میان آنها کسی نمی خواهد صلیب رنج و مشقت را به دوش بکشد. در یکی از شرکتهای نیمه دولتی 10 نیروی کارمند ساده مورد نیاز بود با حقوقی حدود 500 تا 550000 هزار تومان. بیش از 3 هزار فرم درخواست ارسال شد! اکثرا لیسانس و فوق لیسانس! من یک سئوال دارم از این جوانان. به جای اینکه فرم کارمندی آن هم با چنین حقوقی پر کنند، چرا کنار خیابان بساط نمی کنند؟ چرا در سرما چای گرم و در گرما نوشیدنی خنک به مردم نمی فروشند؟ چرا با مهارت در رشته ای چند جوان دیگر را زیر چتر خود نمی آورند؟ شما تحصیل کرده اید، دیدگاه تان به کاری که انجام می دهید بسیار متفاوت تر از دیگران خواهد بود. شما سطح خاصی از ارتباطات دارید که ضامن آینده روشن شماست.این چه مدرک و گواهی نامه ای است که انسان را از کار کردن باز می دارد و آن را عیب می داند؟ چگونه مدرکی است که اجازه نمی دهد شما از دست و پای خود استفاده نمایید؟ چه مدرکی است که می گوید: تنها کار تو نشستن پشت میز و روی صندلی است و کار تو کارمندی است برای چندر غاز؟؟!! اگر این است نتیجه دانشگاه های ما، بهتر است تمامی آنها را پلمب کنیم چرا که دانشگاه های ما لشگری بزرگ از جوانان تنبل و بی هدف و به دنبال کارمندی تحویل جامعه می دهند.

در جامعه ای که کمبود آشپز ماهر ، راننده حرفه ای، تایپیست چند زبانه ، نجار عالی ، آهنگر کار کشته، سبزی فروش و مغازه دار خلاق در جای جای آن احساس می شود، میلیونها جوان مدرک به دست به دنبال کارمندی با حقوقی برابر با سیر کردن شکم خود هستند.
آیا آنها از جنیفر آنستن بازیگر سرشناس هالیوود مهمترند؟ بازیگری که تا چند سال قبل پستچی شهرش بوده؟
آیا آنها از جانی دپ، کاپیتان دزدان دریایی کارائیب هنرمندترند که قبل از بازیگری صبحها خودکار می فروخته و عصرها هم با پوشیدن لباس مرغ نما مشتری ها را جذب رستورانها می نموده است؟
آیا آنها از تام کروز خوش تیپ ترند که قبل از بازیگری نجاری می کرده ؟
آیا آنها از لیدی گاگا معروفترند که قبل از خوانندگی در رستوران پیشخدمت بوده؟
نیکلاس کیج جلوی درب سینما ذرت بو داده می فروخته...
مگان فاکس فروشنده مغازه اسباب فروشی بوده...
هریسن فورد در دوران جوانی کابینت نصب می کرده است و.........
اینها تنها نمونه هایی از دنیای هنر بودند، در هر بخش و شعبه ی دیگری از زندگی هم بنگرید هزاران افراد برجسته را خواهید یافت که در دوران جوانی به جای کارمندی ، کار می کردند تا به اهدافشان برسند.
ولی جوانان ما مدارک خود را سهام می دانند و به دنبال آب کردن آن در بازار بورس زندگی هستند ، بی خبر از اینکه این بازار بورس سهام نمی خرد. اگر بخرد کار می خرد، توانایی می خرد، زحمت و رنج می خرد، پشتکار و هدف می خرد.
ولی از فردا باز هم صفحه ی استخدام نیازمندیهای همشهری بیشترین خواننده را خواهد داشت.
من هم بهتر است قلم خود را بیش از این نتازانم.
M.H.B
English Excerpt:
How you choose your job? What kind of profession satisfies you? What is the relation between your education and your future job. Read this entry to help yourself answer these questions.















می توانید عضو فید این مطلب شوید.
بالاخره هركاري بايد يه حداقل شرايط رو داشته باشه تا طرف مايل بشه و شروع كنه ، تا طرف بيكاري رو به اون كار ترجيح نده . شايد بشه با حقوق بيشتر اون جوون رو سركارش نگهداشت ولي ته دلش ميدونه كه اينكار ماله من نيست ، اينكاره فروشندگي هويت به من نميده و ماله من نيست .
معلوم نيست توي اين اشفته بازار بتونه كاري كه به استعدادش ميخوره پيدا كنه يا نه ولي اگه زد و به يه جايي رسيد احتمالا توي خاطراتش مينويسه كه من از پادويي شروع كرده و فلانجا پادو بودم .
بی زحمت چند تا از این شغل ها رو که واسه ما دختر های تحصیلکرده مناسبه و خواستگار پرون هم نیست معرفی کنید
مرسی
بسه دیگه.. این حرفها بسه... بسه... اتفاقا درس نخونده ها هم در انجام کار آزاد یه بیکلکی و جنم و پرویی رو دارند که درس خونده ها ندارند و به قول شما اون عدم خلاقیتشونو جبران میکنه...
در همان غرب اگر دانشجویان یک رشته کار مرتبط پیدا نکنند، آن رشته را منحل میکنند یا ظرفیتش را کاهش میدهند. اینجا کار هم پیدا نشود ظرفیت هر سال افزایش مییابد.
مهارت پیدا کردن در نجاری و نقاشی و ... نیازمند تمرین مداوم است، شاید 10000 هزار ساعت کار. کسی که 4 یا 6 سال از زندگی خود را صرف آموختن مهارت خاصی در دانشگاه کرده است، نمیتواند با توجه به سن خود فرد موفقی در نجاری یا نقاشی شود. به نظر من حق با حمید است، او باید کار مرتبط با رشته خودش را بیابد تا به یک حدی از رضایت برسد. اگر او وارد دانشگاه نشده بود حق با شما بود.
1. كاملا مخالفم
2. ميترا ميرشكار در پيشگفتار كتاب كيمياگر مي نويسد ... هر کس رویایی در سر دارد و چه اندکند عاشقانی که به دنبال تحقق رویای شان می کوشند تا به آن دست یابند. وچه بسیارند کسانی که به دنبال رویای شان از کوچه پس کوچه های امید می گذرند و تا چند قدمی آن از تلاش باز می ایستند .. .
3. شما هايي كه نمي توانيد - لطفا نتوانستن را براي ديگران سرمشق نكنيد
4. ما میلیونها جوان مدرک به دست هاليوودي ها را سرمشق زندگي خود قرار نمي دهيم
5. آقايون تكبير!!!
6. اينكه گفتيد"... دانشگاه های ما لشگری بزرگ از جوانان تنبل و بی هدف و به دنبال کارمندی تحویل جامعه می دهند..."
به دنبال كارمندي يعني چه؟
هر فردي براي اينكه بتونه وزني براي خودش قائل بشه بايد يك مسير شغلي رو تو جامعه طي كنه - مثلا بسياري از اين اقايان را فردا از كار بيكار كني
با سلام
این روشها به کلاهبرداری ودزدی و زورگویی ختم میشه
مطلب زیبایی برای سیاست های خرد است
و چند نفر رو مشغول و سرگرم میکند ، البته برای کشورهایی که میانبر نداره
یادمون باشه این افرادی رو که اسم بردین دید دنیاییشون با ما فرق میکنه ، قواعدشون هم همینطور
ما داد میزنیم امکان نداره گناهکار و یا دزد باشیم ولی هستیم!
اونا ( کشورهای جهان اول) داد میزنن مواظب باشید ما ممکن گناهکار یا دزد باشیم و مواظب هستن!
ما میانبر زیادی داریم
1) شما لیسانس میگرید
2) استخدام یه جای کلیدی میشید( به لطف پ)
3) اختلاس میکنید ، نکنید راههای زیاد دیگه ای هست
4) ووو
جایی که دزدی از هرجهت دوره اش کرده این روشها به کلاهبرداری ودزدی و زورگویی ختم میشه باورتون نمیشه
به بازار مسکن نگاه کنید این پولدارها بخش مسکن که خون ملت رو دارن تو شیشه میکنن از کجا اومدن ؟ اولش یه عمله بودن
هو الرزاق
سلام من عسگری هستم و مطلب زیبای شما را خواندم همینطور نظریه های دوستان را که هر کدوم نماینگر سطح اگاهی انها میبود بطور مثال دوستی میپنداشت که هر چه مدرک تحصیلی شخص بالاتر باشه پس باید در جامعه صدر نشین تر باشه که من یاد ضرب المثل قدیمی انداخت که استین نو پلو بخور. و یا دوست دیگر که فکر می کرد دلیل موفقیت هنرمندان خارجی سرزمین طلاییشون میباشد . اما نظر من اینه که تمام موفقیت یک انسان اون جنم و همت و پشتکار مداوم وی میباشد که در راه زندگی قدم بر میدارد و تحصیل مثل زیور الات گرانبهاییست که میتوان در این مسیر از انها استفاده بسیار بهینه کرد. شما دوست عزیز از نوع کار من با اطلاعید من سالیان سال میباشد که با خارجیان کار میکنم اما زبان بلد نستم . و این ضعف من مرا از ادامه راه باز نداشته و همیشه شکر خدا موفق تر هم بودم اگر زبانم را تکمیل میکردم درهای بسیاری به رویم باز میشد اما اعتماد به نفس من قوی تر از هر چیزی بوده و هست . (که من میتوانم). بسیاری از ادم ها را اگر بینی شان را بگیرید میمیرند و نمیدانند که میشود با دهان هم نفس کشید . اگر دوست شما رفت سراغ کارمندی اون قدرت و همت در او بسیار کم بوده که فکر میکرده حقوق بازنشستگیش میتواند او را از سختی پیری نگه دارد خیلی ها یک عمر گدا زندگی می کنند که اخر عمر گدا نمانند . البته من جسارتی به کسی نمیکنم اما همیشه دلیل پیشرفت یک شخص پدر مادر تحصیل نیست چرا که چه بسیار افرادی هستتند که هیچ کدام از اینها را ندارن اما ارامش درون و پیشرفت برون را یافتن با کمال تشکر فراوان از مطلب زیبایتان
سلام مطلب خیلی جالبی بود و من از خوندنش لذت بردم من مهندسی معماری خوندم و کار کردن حتی در کنار خیابون رو عیب نمیدونم. چند وقت پیش که اواخر دوران دانشجوییم بود تصمیم گرفتم برای خرج توی جیبم و مخارج دانشگاه در کنار خیابون فیلم های هالیودی بفرشم .اولش برام سخت و خجالت آور بود ولی بعد از چند روز که مشتری های ثابت پیدا کردم برام عادی شد تا چند هفته واقعا همه چی عالی بود هم درسم رو میخوندم هم عصر ها سر کار میرفتم و کلی پول در می آوردم و هم بهترین فیلم های روز دنیا رو آخر شبها میدیدم ولی یک روز مامورها دستگیرم کردند و دادگاهی شدم و چنان بلایی سرم اومد که تا آخر عمرم یادم نمیره و الان شدم پرونده دار و سابقه دار!!!چرا؟ مگه 3هزار میلیارد تومن اختلاس کردم؟
برای مخارج تحصیلم کار کردم فیلم هایی می فروختم که تو همه ی دنیا برای عموم مردم تو سینما ها اکران میشه. چرا تو مملکت ما همه چیز برعکسه ؟بی گناه رو جای گناه کار محاکمه میکنن؟ دلم خیلی پره...
با سلام
همیشه شنیدن حرفها و تفکرات خودت از زبون دیگران لذت بخشه.
آره کشیدن صلیب آرزوها کاریه که ما انجامش میدیم و شاید قیافه همیشه خسته و مشغله زیادی ما بقیه رو به ترس میندازه.اونا فکر میکنن که تحمل وزن این صلیب براشون غیر ممکنه ولی خوبه که بدونن، ادما یه جوری ساخته شدن که با تحمل سختی قوی تر و ورزیده تر میشن. مثلا روز اولی رو که به کلاس بدنسازی رفتی رو به خاطر بیار؛حتی دیدن اون وزنه های سنگین هم ترس آور بود ولی بعد از چند ماه کلنجار رفتن با اونا عضلاتت اونقدر قدرت گرفتن که حالا بالاپایین کردن همون وزنه های وحشتناک برات یک عادت شده. در زندگی کارآفرینانه نیز همین اصلوب برقراره فقط کافیه شونه خالی نکنی تا قدرت جابجا کردن مشکلات رو به وسیله خودشون بدست بیاری.
باسلام،تمام چیزهایی که نوشتین همه روقبول دارم ولی شمااین رومدنظر داشته باشین که اون چیزی که برای یک تحصیل کرده مهمه وجه اجتماعی کارش هم است واین مشکل وطرزفکردرجامعه ماهست وعلت اون هم دانشگاههای ماست دانشجویانی که درزمان تحصیلشون دردانشگاه خودشون روباالقاب آقای مهندس یاآقای دکترصدامی زنن واین باوررودرخودشون به وجودمی آورند هیچ وقت بعداز فارغ التحصیل شدنشون حاضر به انجام کاری غیراز پشت میزنشینی نیستن .اگرچه زیاد نگران نباشید چون آنقدراوضاع کارتومملکتمون داره هرروز بدتر میشه که الان فوق لیسانس های مابیکارندومجبورن به دنبال شغلهایی که شماگفتین برن.مجبورن.......