مرجع موبایل ایران
شارژ
استخدام در طرفه نگار
writeage.com
سفری به اروپا – قسمت پنجم

ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه, اسفند ۲ام, ۱۳۸۵

نویسنده:

تعداد نظرات: 25 دیدگاه

خب ، بالاخره باید از آلمان دل بکنم و برگردم به خانه. منتهی نه پیش از آنکه در راه سری به ایتالیا بزنم. اگر دوست دارید جریان سفرم را به “رم” و “ونیز” بخوانید روی ادامه مطلب کلیک کنید.

قبل از هر چیز باید بگویم واقعا دل کندن از فرانکفورت مشکل است. شهری که انگار هرچیزی دقیقا سر جای خودش قرار دارد. بدون دغدغه ، بدون اتلاف وقت و بدون هر گونه استرسی حتی برای یک خارجی مثل من که بار اولش است به این شهر می آید. دوست داشتم بیشتر در این شهر می ماندم ولی وسوسه دیدار کشوری دیگر، نمی گذارد.

بلیطم را طوری گرفته ام که ظهر از فرودگاه فرانکفورت بروم میلان و از آنجا بروم رم. منتهی برای جلوگیری از بالا رفتن هزینه سفر، کل سفرم داخل ایتالیا را با پروازهای ارزان قیمت رزرو کرده ام. این پروازهای ارزان قیمت هم داستان جالبی دارد که بعد برایتان تعریف خواهم کرد منتهی الان همین قدر بدانید که در سراسر اروپا شرکتهای هواپیمایی خاصی هستند که پروازهای بسیار ارزان قیمتی دارند(به معنی واقعی کلمه) مثلا اگر بلیط پرواز آلیتالیا از میلان به رم 200 یورو باشد با این پروازهای ارزان قیمت همان مسیر را با 20-30 یورو می توان رفت. حتما می پرسید فرقش چیست؟ راستش تا قبل از استفاده از این پروازها فکر می کردم تنها فرقی که دارند در فرودگاه مورد استفاده توسط آنهاست یعنی چون این پروازها از فرودگاههای اصلی و مهم پرواز اسفاده نمی کنند و بجای آن از فرودگاههای کوچک و دور افتاده که امکانات رفت و آمدی مناسبی هم به مرکز شهر ندارند استفاده می کنند ارزانترند.(البته این هم یک دلیل مهم است ولی همه مطلب این نیست!). یکی از معروفترین این شرکتهای هواپیمایی شرکت رایان ایر(RyanAir) است که من هم از همانجا پروازهایم را رزرو کرده ام.

خلاصه اینکه از فرانکفورت به مقصد فرودگاه مالپنسا در میلان حرکت کردیم و طبق برنامه هم سر وقت رسیدیم ایتالیا. حالا باید از فرودگاه مالپنسا(Malpensa) که خودش 45 دقیقه با میلان فاصله دارد بروم ایستگاه مرکزی و از آنجا دوباره با اتوبوس های خصوصی بروم تا شهرکی مجاور میلان به نام برگامو(Bergamo)که فرودگاه برگامو در آن واقع است. این فرودگاه در واقع یک فرودگاه نظامی بوده است که تغییر کاربری داده و به مرکز پروازهای ارزان قیمت تبدیل شده است.

مسیر فرودگاه مالپنسا تا برگامو 1.5 ساعت طول می کشد و 12 یورو هم هزینه دارد. نکته ای هم در مورد راننده های ایتالیایی. حتما شنیده اید که ایتالیایی ها از لحاظ فرهنگی بسیار شبیه ما ایرانی ها هستند. در این مورد باید بگویم که این مطلب حقیقت محض است. در رانندگی که دقیقا مثل ما در ایران رانندگی می کنند. با سرعت زیاد، بدون رعایت قوانین و در حال صحبت با موبایل.

Malpensa Airport Shuttle Bus

باری به هرجهت به فرودگاه برگامو می رسم. خیلی خوشحال به سمت گیت دریافت بلیط رایان ایر می روم. نوشته ای جلب نظر می کند. بلیط های رایان ایر تنها از طریق اینترنت به فروش می رسد و نمی توان در فرودگاه آنها را خرید. جالب است. برگه خرید اینترنتی ام را به متصدی می دهم. برگه دیگری پرینت می کند و به من می دهد بدون اینکه چیزی بگوید. برگه را که نگاه می کنم ساعت پروازم را به جای 18:35 زده 21:50 تعجب می کنم و به او می گویم اشتباه شده است ولی خیلی خونسرد جواب می دهد نخیر. پرواز کنسل شده و پرواز بعدی هم همین است. می گویم خب حداقل خبر می دادید (چون در سایتشان نوشته همیشه آخرین تغییرات را برایتان ایمیل می کنیم) و او هم خونسرد تر از قبل پاسخ می دهد همین الان لغو شده! عجب! خب کاری هم نمی شود کرد.

فرودگاه برگامو با همه کوچکی و محقر بودنش از فرودگاه مسخره مهرآباد بزرگتر است و شیک تر. تنها مشکلش کمبود صندلی است و شلوغی بسیار زیاد آن. البته همانطور که قبلا گفتم اروپایی ها بسیار راحت هستند. مسافرها که اکثرا هم جوان و نوجوان هستند راحت روی زمین لم داده اند! بسیار راحت تر از آن که فکرش را بکنید!

برای گذران وقت وارد یکی از مجله فروشی های فرودگاه می شوم که اکثرا مجلات ایتالیایی دارد. چیزی که در اروپا جالب است این است که تقریبا همه مجلات معروف، در هر کشور به زبان همان کشور شماره بیرون می دهند. یعنی دقیقا محتوی یکی است ولی زبان فرق می کند. یک مجله انگلیسی می خرم(Cosmopolitan) و می نشینم روی یک صندلی خالی که شانسی گیر آورده ام و با خیال راحت مشغول خواندن می شوم. آنقدر می خوانم و می خوانم تا گیت مربوط به پرواز رم باز می شود و کارت پرواز می گیرم. حالا به اتاق انتظار پرواز وارد شده ام. چیزی که برایم عجیب است این است: با اینکه هنوز یکساعت به پرواز مانده ملت رفته اند جلوی درب خروج (سوار شدن به هواپیما) صف کشیده اند. عجب آدمهای عجولی! خب همه سوار هواپیما می شوند، غیر از این است؟ خب باید بگویم بله همه سوار می شوند ولی…!

Ryan Air

صف لحظه به لحظه طویل تر می شود. حالا دیگر چند دقیقه بیشتر به زمان پرواز نمانده و تقریبا تنها من نشسته ام! در مربوطه باز می شود و… در کمال تعجب می بینم مردم تقریبا برای رسیدن به هواپیما می دوند!!! نگاهی به بلیطم می اندازم تا ببینم کدام صندلی مربوط به من است و همه چیز در یک لحظه دستگیرم می شود. بلیط ها شماره صندلی ندارند – هرکس هرجا دلش خواست می نشیند- وارد هواپیما که می شوم چیزهای بیشتری هم دستگیرم می شود. درست مثل اتوبوسهای بین شهری ایران، ایرباسی را که مثلا 250 نفر ظرفیت دارد تغییر دکوراسیون داده اند و حالا ظرفیتش شده 500 نفر! صندلی ها به قدری تنگ و ناراحتند که با خودم گفتم ایکاش با قطار رفته بودم!

بالاخره به هر ترتیب هواپیما با 3 ساعت تاخیر راه می افتد. لحظاتی از پرواز نمی گذرد که خانم سر مهماندار شروع می کند به ایتالیایی دستورات ایمنی را خواندن ولی ناگهان خنده اش می گیرد! باور نمی کنم! این اتفاق دو بار دیگر هم می افتد و مسافرین هم می خندند. بالاخره سرمهماندار بی خیال می شود و به انگلیسی ادامه می دهد: “چون خدمه پرواز فراموش کرده اند بساط پذیرایی را به هواپیما منتقل کنند لذا از بابت اینکه در طول پرواز از پذیرایی معذوریم عذر خواهی می کنیم!” و یکهو هواپیما از خنده منفجر می شود. ایتالیایی ها دست و سوت می زنند!!! باور نمی کنی در یک هواپیما – و نه یک اتوبوس یا هر وسیله دیگر – چنین چیزی می بینی. از بغل دستی ام می پرسم این بار این طوری شده یا همیشه اینطوری است؟ نگاهی به من می اندازد و می پرسد ” بار اولته می آی ایتالیا؟- این پروازهای رایان ایر همیشه همینطورند و همیشه هم همین جمله را می گویند!”

با اینکه در ابتدا کمی آزار دهنده است ولی خب کم کم عادت می کنی. ایتالیایی ها همیشه دنبال چیزی می گردند تا دست بیاندازند و کمی بخندند. خب چندان هم بد نیست!

بالاخره به فرودگاه چامپینو (Ciampino) رم می رسم و باز هم همان اتوبوسهای خصوصی 5 یورویی و نیم ساعت تا ایستگاه مرکزی رم. بنا به تجربه چند روزه فرانکفورت، تقریبا مطمئنم با آدرس و کروکی که از هتل محل اقامتم در رم پرینت گرفته ام چند دقیقه دیگر در اتاق رزرو شده ام در هتل در حال استراحت خواهم بود، ولی زهی خیال باطل!!!

رم خلوت است – ساعت 12 شب است – و خیابانهای کثیف آن اکثرا تابلویی که اسمشان را نشان بدهد ندارند! بالاخره بعد از یکساعت راه رفتن و جستجو توانستم با کمک گرفتن از 4 هتل دیگر در همان حوالی، هتلم را پیدا کنم. این درحالی بود که چمدان بزرگ و سنگینم را هم همراه خودم می کشیدم.

وارد هتل که شدم متصدی مربوطه انگار که منتظرم باشد بلند شد و گفت:”?Mr. Iran، Yes”. و ادامه داد منتظرتان بودم! و ادامه داد که من ایران را خیلی دوست دارم و وقتی فهمیدم کسی از ایران می آید خیلی خوشحال شدم و اینکه چند سال پیش رفتم ایران و رفتم حرم امام! و اینکه مردم ایران همیشه می گویند:”برگ برگ آمریکا” و این جمله آخر را فارسی و دقیقا همینطور که نوشته ام گفت! دست آخر پرسیدم شما اهل کجایید؟ و پاسخی که حدسش را می زدم شنیدم: کشور دوست و برادر لبنان!

 

ادامه دارد…

 

قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت ششم | قسمت آخر

 

پانوشت: اگر دوست دارید عکسهای با کیفیت تری از سفرم ببینید می توانید سری به سایت Trek Earth بزنید. این سایت، به من اجازه می دهد هر روز یک عکس در آن آپلود کنم و عکس های آپلود شده دیگران را هم ببینم. متاسفانه در بعضی ISP ها قسمت اروپای سایت ف ی ل ت ر شده است. پس اگر نتوانستید چیزی از اروپا ببینید از قدرت خلاقیت ایرانی خود کمک بگیرید! در این سایت برای دیدن عکس های من drritalin را جستجو کنید.

  1. آرش می‌گه:

    سلام،
    چقدر قشنگ و واقعی در مورد ایتالیا و رم و بلیط های ارزان قیمت نوشته ای،
    واقعأ کلاس مردم آلمان با مردم ایتالیا در روش زندگی اجتماعی زمین تا آسمون فرق میکنه.
    من سفرهای زیادی به کشورهای اروپا داشته ام، خواستم بگم ممنون از اینکه واقعیات رو مینویسی.

  2. rasivell می‌گه:

    درود
    متشكر از وقتي كه گذاشتي دكتر جان.. علي بود

  3. دوست عزیز آقای پیام
    نوشته شما چنان متعجبم کرد که یه بار دیگه رفتم و نوشته ام رو خوندم. تعجبم بیخود نبود. من کجای نوشته ام فرهنگ ایران یا هر کشور دیگه ای رو مسخره کردم که خودم هم نفهمیدم؟!! من تنها به ذکر شباهت فرهنگی دو کشور بسنده کردم اما انگار در ذهن شما از قبل چنین چیزی نهادینه شده که فرهنگ ما فرهنگ جالبی نیست چرا که تنها با ذکر واژه شباهت فرهنگی ذهنتان دنبال معنای بد قضیه رفت. به هر حال از اینکه نظرتون رو نوشتید تشکر می کنم

  4. پیام می‌گه:

    آقای ریتالین
    من خاطرات شما را خواندم و لذت بردم .اما این درست نیست که هر جا که میرسیم از کشور خودمان بد بگوئیم…کجای کشور ما بی فرهنگ است…آیا شما با سفرهایتان به خارج کشور که به قول خود شما وقت زیادی هم برای گشتن نداشتید به این بی فرهنگی کشور ما رسیدید؟؟؟من هم میدانم که در کشور ما مشکلات زیادی هست و شاید کمبود دلخوشی داشته باشیم اما ایران را از همه جاهای دنیا بیشتر دوست دارم…من دو کشور را گشتم و از آنجا لذت بردم ..خوبیها و بدیهایی دیدم اما چون در باره مردم آنجا و وضعیت زندگی آنها تحقیق نکرده بودم ، به خودم اجازه ندادم که آنها را بی فرهنگ خطاب کنم.من بزودی سفر های دیگری را می خواهم شروع کنم و قصد بازدید مفصل از چند کشور را دارم
    اما قبلش کامل درباره اون کشورها تحقیق میکنم و حتی به قول شما کثیفی خیابانهای انجا را هم به حساب بیفرهنگی اون کشور نمیذارم…آیا برای شما پیش نیامده که در شرایط نامناسبی برایتان مهمان برسد؟شاید اینبار شما بد زمانی در آنجا بودید…در کل نمی شود درباره مردم و کشورها و به خصوص کشور خودمان اینگونه قضاوت کرد…اینها را کسی دارد مینویسد که جانش از ریا کاریهای مسئولای کشور به لب آمده و شغلش را برای هیچ و پوچ از دست داده است…فقط برای بی برنامگی که در کشور وجود دارد…ضمنا من در فیس بوک هم هستم وقت کردید بازدید کنید خوشحال می شوم
    موفق باشید

  5. فریدون می‌گه:

    من اصلا نوشته شما را در ایتالیا باور نمی کنم زیرا مقرارات رانندگی در شما خیلی اهمیت دارد و ایتالیا و ایتالیائیها خیلی تمیز هستند میخواهم بگویم از آلمانیها خیلی تمیز تر هستند و اصلا شبیه ایرانیها هم نیستند این نظر من است که 40 سال در اروپا میباشم